نمایش نتایج: از شماره 1 تا 13 , از مجموع 13

موضوع: عدل الهی

  1. #1
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    175
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    عدل الهی

    عدل از جمله صفات کمالیه ی الهی می باشد که در بحث توحید، بخش صفات کمالیه به آن اشاره شده است.
    اما اینکه در یک فایل جداگانه از آن بحث می شود، دو دلیل می تواند داشته باشد: دلیل اول اینکه عده ای قائل به عدل برای خداوند متعال نیستند، و از این حهت عدل از برای شیعه اصل شده است. و منکر عدل خداوند، نزد شیعه کافر می باشد.
    دلیل دوم: اینکه گفتنی ها در این بحث زیاد است بنابراین دو دلیل لازم است که عدل در بخش های جداگانه از توحید مورد بحث قرار می گیرد.

    عدل درلغت به معنای نقیض جــور است. و در اصطلاح مقصود از عدل خدا این است که خداوند تبارک و تعالی عادل است و به عدل حکم می کند. به این مقصود که خداوند تبارک و تعالی در بین مخلوقاتش به عدل رفتار می کند و به هیچ مخلوقی ظلم نمی کند، تکویناً و تشریعاً.

    عدل یعنی اعتقاد به اینکه خداوند تبارک وتعالی با علم و حکمتی که دارد و با توجه به قدرتش هیچ فعل قبیحی را مرتکب نمی شود و این امر در تمام امور الهی جاری است؛ خلق، تداوم در خلق، قضا و قدر ها، احکام، ثواب و عقاب، و بالاخره در تمامی اموری که مربوط به حق تعالی است، هیچ قبحی پیدا نمی شود.


    عدل الهی از دیدگاه قرآن کریم:


    علامه ی مجلسی رضوان الله تعالی علیه در بحارالانوار ج 5 ص 2 باب اول از ابواب عدل، بیشتر از 30 آیه از آیات قرآن را آورده که همگی بیانگر عدل الهی می باشند. به منظور اختصار 3 مورد از این موارد را ذکر می کنیم:
    1- سوره ی آل عمران آیه 182: " ذلک بما قدمت ایدیکم و أن الله لیس بظلام للعبید".
    "این به سبب ان چیزی است که خود از پیش فرستاده اید. و به تحقیق خداوند به بندگانش ظلم نمی کند."
    2- سوره ی نساء آیه ی 40: "ان الله لا یظلم مثقال ذرة و إن تکو حسنة یضاعفها و یؤت من لدنه اجرا عظیما"
    "به قطع و یقین خداوند به اندازه ی مثقال ذره ای ظلم نمی کند و اگر کار نیکی باشد آن را دو چندان می گرداند و بابت آن از خودش اجری بزرگ به آورنده ی حسنه عطا می کند."
    3- سوره ی مبارکه ی مؤمنون آیه ی 62: " ولا نکلف نفساً الا وسعها و لدینا کتاب ینطق بالحق و هم لا یظلمون"
    "هیچکس را بیش از وسعش امر نی کنیم و نزد ما کتابی است که به حق سخن می گوید و به ایشان هیچ ظلمی نخواهد شد".

  2. #2
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    4,726
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    »»:«« عـدل الـهــی »»:««

    بسم الله الرحمن الرحیم



    »»:«« عـدل الـهــی »»:««




    قسمت اول : آشنایی با عدل الهی و تعاریف متعدد آن

    عدل یکی از صفات مهم حضرت حق به شمار می رود و اهمیت آن تا حدی است که در کنار مهم ترین صفت خداوند، یعنی توحید، قرار گرفته است و در کلام امامیه و معتزله،

    یکی از اصول دین معرفی شده است.

    در قرآن کریم ، مشتقات مادۀ « ظلم » و « عدل »بیش از سیصد مرتبه به کار رفته است و عدل سفارش و ستایش ،و ظلم نهی و سرزنش شده است .

    ظلم در این آیات ، ٤١ مرتبه از خدای سبحان نفی شده و یک مرتبه نیز فعل خدا با عنوان عدل توصیف شده است:


    « وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً » (1)

    کلام پروردگارت با صدق و عدل سرانجام گرفته است.


    در احادیث، عدل در کنار توحید و یکی از پایه های دین مطرح شده است . امام صادق (علیه السلام ) دراین باره چنین فرموده اند:


    « إِنَّ أساسَ الدّینِ التَّوحیدُ وَالْعَدْلُ » (2)

    به درستی که اساس دین، توحید و عدل است.


    مطالب بالا ، نشان دهندۀ اهمیت فراوان عدل در اعتقادات مسلمانان، به خصوص اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) است.

    دربارۀ دلیل اهمیت عدل و این که چرا یکی از اصول دین شمرده می شود، نکاتی ذکر شده است، از جمله:

    ١ - بسیاری از عقاید اسلامی ، زیرمجموع ۀ عدل الهی است (3) و اگر این اصل پذیرفته نشود ، بسیاری از آموز ه های اسلامی مانند نبوت، معاد،

    اختیار انسان و تکلیف، قابل توجیه نیستند.

    ٢ - امامیه و معتزله با اهل الحدیث و اشاعره در بارۀ عدل الهی، اختلاف شدیدی داشتند، در حالی که در دیگر صفات الهی یا اختلافی نبوده یا اگر بوده اهمیت زیادی نداشته است .

    از این رو به امامیه و معتزله « عدلیه » یا « اصحاب العدل و التوحید »گفته می شود. (4)



    معنای عدل خدا

    عدل در لغت و اصطلاح، معانی گوناگونی دارد که سه معنای آن مهم تر و رایج تر است:

    ١- معنای رایج

    رایج ترین معنای عدل که بیش از دیگر معانی به ذهن متبادر می شود « رعایة الحقوق و إعطاء کل ذ ي حقٍ حقَّه » (5) است.

    در مقابل این معنای عدل، ظلم و جور قرار دارد که به معنای پایمال کردن حقوق دیگران و تجاوزو تصرف در آنها است. شیخ مفید می گوید:

    عدل جزا دادن در مقابل عمل ، به مقدار استحقاق و ظلم منع حقوق است و خدای متعالْ عادل، کریم، جواد، متفضّل و رحیم است و پاداش اعمال و جبران درد و رنجها را

    ضمانت کرده است و غیر از اینها تفضل را از باب بخشش اضافی وعده داده است. (6)

    این معنا در جا یی صادق است که حقی در میان باشد و منظور از حق، حق تشریعی است که با عقل عملی درک میشود نه حق تکوینی که مربوط به عقل نظری است.

    اگر معنای دوم حق را در نظر بگیریم ، تعریف مذکور همچون تعریف برخی از فلاسفه است که عدل رارعایت استحقاق در افاضۀ وجود و دادن کمالات به اندازۀ استعداد ماهیت و عین ثابت می دانند. (7)

    بر این اساس، اگر حقی در میان باشد و شخص آن حق را رعایت کند، عدل تحقق یافته است و اگر حق مراعات نشود ، ظلم واقع شده است .

    اما اگر حقی در میان نباشد و با وجود این، فرد خیری به دیگری برساند ، فضل و جود تحقق یافته است.


    بر اساس این تعریف، افعالْ تحت سه عنوان عدل، ظلم و فضل قرار م یگیرند.





    إن شاء الله ادامه دارد ...


    --------------------- منابع --------------------
    ١. انعام/ ١١٥
    ٢. معانی الأخبار، ص ١١
    ٣. عل مالهدی، رسائل الشریف المرتضی، ج ١، ص ١٦٦
    ٤. مطهری، عدل الهی، ص ٥٦
    ٥. ر. ک: مکارم شیرازی، اصول عقاید، ص ٨٢
    ٦. مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ٨٣ ؛ ر. ک: کتاب العین، ج ٢، ص ١١٥٤ ؛ لسان العرب، ج ٩، ص ٨٣
    ٧. ر. ک: عدل الهی، ص ٥٠ ؛ سبزواری، شرح الأسماء، ص ١٧٢

  3. #3
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    4,726
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : عدل الهي

    تقسیم افعال به سه گونه، تقسیمی عقلی است ؛ زیرا در تعامل دو نفر با هم یا حقی در میان هست و یا چنین نیست .

    در صورت نخست که شخص حقی بر دیگری دارد، یا حق او ادا می شود که این کار «عدل» نامیده می شود .

    و یا حق او ادا نمی شود که در این حالت «ظلم» تحقق یافته است .

    در صورت دوم نیز یا شخصی که حقی بر گردنش نیست به دیگری خیری می رساند یا چنین نمی کند. در حالت اوّل ، فضل و احسان

    و در حالت دوم عدالت تحقق یافته است .

    تقسیم سه گانۀ افعال، گذشته از عقلانی بودن، مبنای قرآنی و حدیثی نیز دارد. در قرآن کریم آمده است:

    « إِنَّ اللهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسانِ » (8)


    به درستی که خداوند به عدالت و احسان امر میکند.


    در این آیه ، افعال مثبتی که خداوند به آنها امر می کند، به دو قسم عدل و احسان تقسیم شده است و منظور از احسان ، تفضّل است؛

    همان گونه که در احادیث نیز این مطلب تصریح شده است . (9)

    در دعاها نیزمیخوانیم:

    « إلٰهي إِنْ عَفَوْتَ فَبِفَضْلِکَ وإِنْ عَذَّبْتَ فَبِعَدْلِکَ » (10)


    ای خدا ی من، اگر مرا ببخشی به فضل توست و اگر مرا عذاب کنی به عدالتت عذاب کرده ای.



    « اللّهُمَّ فَصَلِّ علیٰ محَمّدٍ وَآلِهِ وَاحْمِلْني بِکَرَمِکَ عَلَی التََّفضُّلِ ولا تَحْمِلْني بِعَدْ لِکَ عَلَی الاستِحْقٰاقِ » (11)

    خدای من بر محمد و خاندانش درود فرست و بر اساس فضلت، با کرمت با من رفتار کن و بر اساس استحقاقم، با عدالتت با من رفتار نکن.



    در برخی احادیث، تصریح شده که عدل ، برای اقامۀ حق است:


    إنَّ العَدْلَ میزانُ اللهِ سُبْحانَهُ، الَّذي وَضَعَهُ فِي الْخَلْقِ وَنَصَبَهُ لِإِقامَةِ الْحَقِّ ( ١٢)

    عدل، میزان خداوند سبحان است که میان مخلوقات گذارده و آن را برای اقامۀ حق قرار داده است.


    أعْدَلُ الْخَلْقِ أقْضاهُمْ بِالْحَقِّ. (١٣)


    عادل ترین خلق کسی است که بیشتر به حق حکم کند.



    این معنا، رایج ترین معنای عدل در عرف عام و نیز آ یات و احادیث است، هرچند ممکن است گاهی به معنایی عام تر به کار رود.

  4. #4
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    4,726
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : عدل الهي

    2- تناسب و تعادل


    معنای دیگر عدل « وَضْعُ کلِّ شَيْءٍ في مَوْضِعِهِ » است. شهید مطهری با عنوان موزون بودن تناسب و تعادل ، از این تعریف یاد کرد ه اند. (14)

    این معنا، عامترین معنای عدل است و تمام صفات فعلی خدا را دربر می گیرد ، خواه صفاتی که به جنبۀ تکوینی و وجودی اشاره دار ند

    مانند خالق و حکیم یا صفاتی که جنبۀ ارزشی و اخلاقی دارند، مثل صادق و کریم.

    یکی از اشکالات تعریف بالا این است که بر اساس آن، افعال به دو گونۀ عادلانه و ظالمانه تقسیم می شوند و دیگر جایی برای فضل و احسان

    باقی نمی ماند. زیرا فعل در جایگاه خویش ، عدل ، و در غیر این صورت، ظلم خواهد بود . برای مثال اگر شخصی میز کارش را در جای مناسبی

    از اتاق قرار دهد یا آب را در جای مناسب سفره که دست همه به آن برسد قرار دهد، عملش مصداق عدل است و در غیر این صورت،

    ناعادلانه و ظالمانه است. در حالی که مطابق با مباحث پیشین، فعل از لحاظ عقلی و با نظر به متون اسلامی به سه قسم تقسیم میشود

    که به تفصیل، بیان شد.

    اشکال دیگر تعریف مذکور این است که عدل و ظلم به جنبۀ تشریعی و ارزشی افعال اشاره دار ند و مردم کسی را که آ ب را در جای مناسب سفره

    قرار ندهد ، ظالم نمی دانند بلکه تنها فعل او را بر خلاف حکمت،معرفی می کنند. در واقع این تعریف، تعریف حکمت است نه عدل !

    شهید مطهری در نقد این تعریف مینویسد:

    بحث عدل به معنای تناسب، در مقابل بی تناسبی، از نظر کل و مجموع نظام عالم است؛ ولی بحث عدل، در مقابل ظلم، از نظر هر فرد و
    هر جزء از اجزا ی دیگر مجزا است . در عدل به مفهوم اول ، مصلحت کل مطرح است و در عدل به مفهوم دوم مسئلۀ حق فرد مطرح است .
    لهذا اشکا ل کننده برمی گردد و می گوید: من منکر اصل تناسب در کلّ جهان نیستم ولی می گویم رعایت این تناسب خواه ناخواه مستلزم برخی
    تبعیضها میشود، آن تبعیضها از نظر کل روا است و از نظر جزء ناروا است. (١٥)


    البته باید به این نکته توجه داشت که عدالت به معنای دادن حق هر کس به خودش ، مصداقی از حکمت و قرار دادن هر چیز در جای خودش است .

    از این رو جایگاه مناسب حق این است که آن را به دارندۀ حق بدهیم. حدیث نقل شده از امام علی (علیه السلام) دربارۀ عدل و جود

    بیانگر همین مطلب است:

    الْعَدْلُ یَضَعُ الأُمورَ مَواضِعَها وَالْجُودُ یُخْرِجُها مِنْ جِهَتِها. (١٦)


    عدالت کارها را در جای خویش می نهد و بخشش کارها را از مسیر خود خارج میکند.


    در این حدیث امام علی (علیه السلام ) عدالت را برای سیاست و تدبیر عمومی ، بهتر از جود معرفی می کنند؛

    هرچند ممکن است جود ، در مسائل شخصی بهتر از عدل باشد !


    عدل به این دلیل بهتر است که هر چیزی را در جای خویش قرار می دهد و حاکم بر اساس حقوق افراد جامعه با آنها تعامل می کند.

    ولی در جود، حقوق افراد ملاک و محور قرار نمی گیرد ، د ر حالی که به دلیل محدودیت بیت المال و سهیم بودن تمام افراد جامعه در آن ،

    تقسیم آن باید بر اساس حقوقی که قانون مشخص می کند، انجام پذیرد . زیرا و بدون چنین میزانی، کار به هرج و مرج و در نهایت تبعیض و تضییع

    حقوق برخی افراد جامعه می انجامد.

    بنابراین، قرار دادن هر چیز ی در جای خویش، یکی از ویژگی های عدالت است، نه تعریف آن !


    اگر مقصود حضرت، تعریف عدل بود ، باید می فرمودند : « الْعَدْلُ وَضْعُ الأمُورِ مَواضِعَها »

    ------------- پی نوشت ----------------
    ١٤ - عدل الهی، ص ٤٦
    15- همان، ص ٤٧
    ١٦ - شیخ طوسی، شرح جمل العلمو العمل، ص ٨٣

  5. #5
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    4,726
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : عدل الهي

    3- تعریف متکلمان امامیه و معتزله (عدلیه)


    اصطلاحی که متکلمان امامیه و معتزله برای عدل مطرح کرده اند ، عام تر از معنای اول و خاص تر از معنای دوم است .

    آنان صفت عدل را جامع ترین صفت فعلی ارزشی در نظر می گیرند که تمامی صفات ارزشی و مثبت را در بر می گیرد .

    سید مرتضی می گوید : « سخن درباره عدل ، سخن درباره تنزیه خداوند از کارهای زشت و ترک کار واجب است » . (17)

    شیخ طوسی می نویسد : « سخن در عدل ، سخن در این است که همه کارهای خدا نیکوست » (18) .

    قاضی عبد الجبار معتزلی پس از آنکه معنای لغوی عدل را اینگونه بیان می کند : « توفیر حق الغیر و استیفاء الحق منه » . که همان معنای اول است ، در ادامه می گوید : و اگر در اصطلاح گفته شود که خداوند بلند مرتبه عدل است ، منظور این است که تمام کارهای او نیکوست و هیچ کار ناپسندی انجام نمی دهد و همچنین جایز نیست که او واجبات را ترک کند . (19)

    در این اصطلاح ، افعال به دو قسم مثبت و منفی یا حَسَن و قبیح تقسیم می شوند ؛ به گونه ای که قسم نخست عادلانه ،

    و قسم دوم ظالمانه در نظر گرفته می شود . بر اساس این اصطلاح ، «عدل» به معنای فضل ، و نخستین قسم عدل است که پیش از این مطرح شد .

    به نظر می رسد متکلمان در این اصطلاح ، نمی خواهند عدل و ظلم را تعریف کنند بلکه مقصود آنها انعقاد فصلی در کتابهای کلامی بوده است که در آن

    به نقد و رد شبهاتی بپردازند که کارهای قبیح و ظالمانه ای مانند مجبور کردن انسان ها ، «تکلیف بما لایطاق» و قضا و قدر جبری را به خداوند نسبت می دادند .

    جالب توجه است که در کتابهای متقدم کلامی ، این فصل با عنوان « فی أفعاله » (20) قرار می گرفت و بعد ها به جای این واژه ، واژۀ عدل نهاده شد .

    دو حدیث دربارۀ عدل وجود دارد که به نظر می رسد بیانگر تعریف متکلمان است . در یکی از این احادیث ، نقل شده است

    هنگامی که از امیر المومنین (علیه السلام) دربارۀ معنای توحید و عدل پرسیدند ، حضرت در پاسخ فرمودند :

    « التوحید أن لا تتوهّمه و العدل ان لا تتّهمه »

    توحید آن است که خدا را به وهم درنیاوری و عدل آن است که او را متهم نسازی . (21)


    در قسمت اول حدیث به مبحث توحید و در قسمت دوم حدیث ، به معنای عدل یعنی متهم نکردن خدا به افعال قبیح و زشت اشاره شده است .

    در حدیثی دیگر پس از آنکه امام صادق (علیه السلام) توحید و عدل را اساس دین معرفی کردند، فرمودند:

    وَأمَّا الْعَدْلُ فَأنْ لا تَنْسِبَ إلی خالِقِکَ ما لامَکَ عَلَیْهِ. (٢٢)

    «عدل الهی » یعنی کاری را که با انجام دادن آن سرزنش می شوی ، به آفریدگارت نسبت ندهی .


    بنابراین حدیث ، افعالی که با انجام آنها ملامت میشویم، همان افعال قبیح هستند؛ از این رو عدل نسبت ندادن فعل قبیح به خدا است.



    ------------------- پی نوشت -----------------------------------
    17. همان، ٨٣
    ١٨ . شیخ طوسی، تمهید الأصول، ص ٩٧
    ١٩ . قاضی عبد الجبار معتزلی، شرح الأصول الخمسه، ص ١٣١
    ٢٠ . ر. ک: علامۀ حلی، کشف المراد، ص ٣٠٢
    ٢١ . نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، حکمت ٤٧
    ٢٢ . معانی الأخبار، ص11

  6. #6
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    4,367
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 5 پست

    مفهوم عدل الهي ...(؟)

    بسم الله الرحمن الرحیم

    »»:««[size=184] عـدل الـهــی »»:««



    قسمت اول : آشنایی با عدل الهی و تعاریف متعدد آن

    عدل یکی از صفات مهم حضرت حق به شمار می رود و اهمیت آن تا حدی است کهدر کنار مهم ترین صفت خداوند، یعنی توحید، قرار گرفته است و در کلامامامیه و معتزله،

    یکی از اصول دین معرفی شده است.

    در قرآن کریم ، مشتقات مادۀ « ظلم » و « عدل »بیش از سیصد مرتبه به کار رفته است و عدل سفارش و ستایش ،و ظلم نهی و سرزنش شده است .

    ظلم در این آیات ، ٤١ مرتبه از خدای سبحان نفی شده و یک مرتبه نیز فعل خدا با عنوان عدل توصیف شده است:

    « وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً » (1)

    کلام پروردگارت با صدق و عدل سرانجام گرفته است.

    در احادیث، عدل در کنار توحید و یکی از پایه های دین مطرح شده است . امام صادق (علیه السلام ) دراین باره چنین فرموده اند:

    « إِنَّ أساسَ الدّینِ التَّوحیدُ وَالْعَدْلُ » (2)

    به درستی که اساس دین، توحید و عدل است.

    مطالب بالا ، نشان دهندۀ اهمیت فراوان عدل در اعتقادات مسلمانان، به خصوص اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) است.

    دربارۀ دلیل اهمیت عدل و این که چرا یکی از اصول دین شمرده می شود، نکاتی ذکر شده است، از جمله:

    ١ - بسیاری از عقاید اسلامی ، زیرمجموع ۀ عدل الهی است (3) و اگر این اصل پذیرفته نشود ، بسیاری از آموز ه های اسلامی مانند نبوت، معاد،

    اختیار انسان و تکلیف، قابل توجیه نیستند.

    ٢ - امامیه و معتزله با اهل الحدیث و اشاعره در بارۀ عدل الهی، اختلافشدیدی داشتند، در حالی که در دیگر صفات الهی یا اختلافی نبوده یا اگربوده اهمیت زیادی نداشته است .

    از این رو به امامیه و معتزله « عدلیه » یا « اصحاب العدل و التوحید »گفته می شود. (4)



    [size=134]معنای عدل خدا

    عدل در لغت و اصطلاح، معانی گوناگونی دارد که سه معنای آن مهم تر و رایج تر است:

    ١- معنای رایج

    رایج ترین معنای عدل که بیش از دیگر معانی به ذهن متبادر می شود « رعایة الحقوق و إعطاء کل ذ ي حقٍ حقَّه » (5) است.

    در مقابل این معنای عدل، ظلم و جور قرار دارد که به معنای پایمال کردن حقوق دیگران و تجاوزو تصرف در آنها است. شیخ مفید می گوید:

    عدل جزا دادن در مقابل عمل ، به مقدار استحقاق و ظلم منع حقوق است وخدای متعالْ عادل، کریم، جواد، متفضّل و رحیم است و پاداش اعمال و جبراندرد و رنجها را

    ضمانت کرده است و غیر از اینها تفضل را از باب بخشش اضافی وعده داده است. (6)

    این معنا در جا یی صادق است که حقی در میان باشد و منظور از حق، حقتشریعی است که با عقل عملی درک میشود نه حق تکوینی که مربوط به عقل نظریاست.

    اگر معنای دوم حق را در نظر بگیریم ، تعریف مذکور همچون تعریف برخی ازفلاسفه است که عدل رارعایت استحقاق در افاضۀ وجود و دادن کمالات به اندازۀاستعداد ماهیت و عین ثابت می دانند. (7)

    بر این اساس، اگر حقی در میان باشد و شخص آن حق را رعایت کند، عدل تحقق یافته است و اگر حق مراعات نشود ، ظلم واقع شده است .

    اما اگر حقی در میان نباشد و با وجود این، فرد خیری به دیگری برساند ، فضل و جود تحقق یافته است.

    بر اساس این تعریف، افعالْ تحت سه عنوان عدل، ظلم و فضل قرار م یگیرند.



    إن شاء الله ادامه دارد ...

    --------------------- منابع --------------------
    ١. انعام/ ١١٥
    ٢. معانی الأخبار، ص ١١
    ٣. عل مالهدی، رسائل الشریف المرتضی، ج ١، ص ١٦٦
    ٤. مطهری، عدل الهی، ص ٥٦
    ٥. ر. ک: مکارم شیرازی، اصول عقاید، ص ٨٢
    ٦. مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ٨٣ ؛ ر. ک: کتاب العین، ج ٢، ص ١١٥٤ ؛ لسان العرب، ج ٩، ص ٨٣
    ٧. ر. ک: عدل الهی، ص ٥٠ ؛ سبزواری، شرح الأسماء، ص ١٧٢
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]? -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  7. #7
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    4,367
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 5 پست

    Re: مفهوم عدل الهي ...(؟)

    تقسیم افعال به سه گونه، تقسیمی عقلی است ؛ زیرا در تعامل دو نفر با هم یا حقی در میان هست و یا چنین نیست .

    در صورت نخست که شخص حقی بر دیگری دارد، یا حق او ادا می شود که این کار «عدل» نامیده می شود .

    و یا حق او ادا نمی شود که در این حالت «ظلم» تحقق یافته است .

    در صورت دوم نیز یا شخصی که حقی بر گردنش نیست به دیگری خیری می رساند یا چنین نمی کند. در حالت اوّل ، فضل و احسان

    و در حالت دوم عدالت تحقق یافته است .

    تقسیم سه گانۀ افعال، گذشته از عقلانی بودن، مبنای قرآنی و حدیثی نیز دارد. در قرآن کریم آمده است:

    « إِنَّ اللهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسانِ » (8)

    به درستی که خداوند به عدالت و احسان امر میکند.

    در این آیه ، افعال مثبتی که خداوند به آنها امر می کند، به دو قسم عدل و احسان تقسیم شده است و منظور از احسان ، تفضّل است؛

    همان گونه که در احادیث نیز این مطلب تصریح شده است . (9)

    در دعاها نیزمیخوانیم:

    « إلٰهي إِنْ عَفَوْتَ فَبِفَضْلِکَ وإِنْ عَذَّبْتَ فَبِعَدْلِکَ » (10)

    ای خدا ی من، اگر مرا ببخشی به فضل توست و اگر مرا عذاب کنی به عدالتت عذاب کرده ای.


    « اللّهُمَّ فَصَلِّ علیٰمحَمّدٍ وَآلِهِ وَاحْمِلْني بِکَرَمِکَ عَلَی التََّفضُّلِ ولاتَحْمِلْني بِعَدْ لِکَ عَلَی الاستِحْقٰاقِ » (11)

    خدای من بر محمد و خاندانش درود فرست و بر اساس فضلت، با کرمت با من رفتار کن و بر اساس استحقاقم، با عدالتت با من رفتار نکن.


    در برخی احادیث، تصریح شده که عدل ، برای اقامۀ حق است:


    إنَّ العَدْلَ میزانُ اللهِ سُبْحانَهُ، الَّذي وَضَعَهُ فِي الْخَلْقِ وَنَصَبَهُ لِإِقامَةِ الْحَقِّ ( ١٢)

    عدل، میزان خداوند سبحان است که میان مخلوقات گذارده و آن را برای اقامۀ حق قرار داده است.


    أعْدَلُ الْخَلْقِ أقْضاهُمْ بِالْحَقِّ. (١٣)

    عادل ترین خلق کسی است که بیشتر به حق حکم کند.



    این معنا، رایج ترین معنای عدل در عرف عام و نیز آ یات و احادیث است، هرچند ممکن است گاهی به معنایی عام تر به کار رود.


    -------------------- پی نوشت -------------------------------
    ٨. سوره مبارکه نحل ، آیه ٩٠ .
    ٩. نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، حکمت ٢٣١
    ١٠ . کفعمی، البلد الأمین، ص ٣١٧
    ١١ . صحیفۀ سجادیه، ص ٥٨ ، دعای ١٣
    ١٢ . غرر الحکم، ح ٣٤٦٤
    ١٣ . همان، ح ٣٠١٤
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]? -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  8. #8
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    4,367
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 5 پست

    Re: مفهوم عدل الهي ...(؟)

    [size=167]2- تناسب و تعادل


    معنای دیگر عدل « وَضْعُ کلِّ شَيْءٍ في مَوْضِعِهِ » است. شهید مطهری با عنوان موزون بودن تناسب و تعادل ، از این تعریف یاد کرد ه اند. (14)

    این معنا، عامترین معنای عدل است و تمام صفات فعلی خدا را دربر می گیرد ، خواه صفاتی که به جنبۀ تکوینی و وجودی اشاره دار ند

    مانند خالق و حکیم یا صفاتی که جنبۀ ارزشی و اخلاقی دارند، مثل صادق و کریم.

    یکی از اشکالات تعریف بالا این است که بر اساس آن، افعال به دو گونۀ عادلانه و ظالمانه تقسیم می شوند و دیگر جایی برای فضل و احسان

    باقی نمی ماند.
    زیرا فعل در جایگاه خویش ، عدل ، و در غیر این صورت، ظلم خواهد بود . برای مثال اگر شخصی میز کارش را در جای مناسبی

    از اتاق قرار دهد یا آب را در جای مناسب سفره که دست همه به آن برسد قرار دهد، عملش مصداق عدل است و در غیر این صورت،

    ناعادلانه و ظالمانه است. در حالی که مطابق با مباحث پیشین، فعل از لحاظ عقلی و با نظر به متون اسلامی به سه قسم تقسیم میشود

    که به تفصیل، بیان شد.

    اشکال دیگر تعریف مذکور این است که عدل و ظلم به جنبۀ تشریعی و ارزشی افعال اشاره دار ند و مردم کسی را که آ ب را در جای مناسب سفره

    قرار ندهد ، ظالم نمی دانند بلکه تنها فعل او را بر خلاف حکمت،معرفی می کنند. در واقع این تعریف، تعریف حکمت است نه عدل !

    شهید مطهری در نقد این تعریف مینویسد:

    بحث عدل به معنای تناسب، در مقابل بی تناسبی، از نظر کل و مجموع نظام عالم است؛ ولی بحث عدل، در مقابل ظلم، از نظر هر فرد و
    هر جزء از اجزا ی دیگر مجزا است . در عدل به مفهوم اول ، مصلحت کل مطرح است و در عدل به مفهوم دوم مسئلۀ حق فرد مطرح است .
    لهذا اشکا ل کننده برمی گردد و می گوید: من منکر اصل تناسب در کلّ جهان نیستم ولی می گویم رعایت این تناسب خواه ناخواه مستلزم برخی
    تبعیضها میشود، آن تبعیضها از نظر کل روا است و از نظر جزء ناروا است.
    (١٥)

    البته باید به این نکته توجه داشت که عدالت به معنای دادن حق هر کس به خودش ، مصداقی از حکمت و قرار دادن هر چیز در جای خودش است .

    از این رو جایگاه مناسب حق این است که آن را به دارندۀ حق بدهیم. حدیث نقل شده از امام علی (علیه السلام) دربارۀ عدل و جود

    بیانگر همین مطلب است:

    الْعَدْلُ یَضَعُ الأُمورَ مَواضِعَها وَالْجُودُ یُخْرِجُها مِنْ جِهَتِها. (١٦)

    عدالت کارها را در جای خویش می نهد و بخشش کارها را از مسیر خود خارج میکند.


    در این حدیث امام علی (علیه السلام ) عدالت را برای سیاست و تدبیر عمومی ، بهتر از جود معرفی می کنند؛

    هرچند ممکن است جود ، در مسائل شخصی بهتر از عدل باشد !

    عدل به این دلیل بهتر است که هر چیزی را در جای خویش قرار می دهد و حاکم بر اساس حقوق افراد جامعه با آنها تعامل می کند.

    ولی در جود، حقوق افراد ملاک و محور قرار نمی گیرد ، د ر حالی که به دلیل محدودیت بیت المال و سهیم بودن تمام افراد جامعه در آن ،

    تقسیم آن باید بر اساس حقوقی که قانون مشخص می کند، انجام پذیرد .زیرا و بدون چنین میزانی، کار به هرج و مرج و در نهایت تبعیض و تضییع

    حقوق برخی افراد جامعه می انجامد.

    بنابراین، قرار دادن هر چیز ی در جای خویش، یکی از ویژگی های عدالت است، نه تعریف آن !

    اگر مقصود حضرت، تعریف عدل بود ، باید می فرمودند : « الْعَدْلُ وَضْعُ الأمُورِ مَواضِعَها »


    ------------- پی نوشت ----------------
    ١٤ - عدل الهی، ص ٤٦
    15- همان، ص ٤٧
    ١٦ - شیخ طوسی، شرح جمل العلمو العمل، ص ٨٣
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]? -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  9. #9
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    4,367
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 5 پست

    Re: مفهوم عدل الهي ...(؟)

    [size=184]3- تعریف متکلمان امامیه و معتزله (عدلیه)


    اصطلاحی که متکلمان امامیه و معتزله برای عدل مطرح کرده اند ، عام تر از معنای اول و خاص تر از معنای دوم است .

    آنان صفت عدل را جامع ترین صفت فعلی ارزشی در نظر می گیرند که تمامی صفات ارزشی و مثبت را در بر می گیرد .

    سید مرتضی می گوید : « سخن درباره عدل ، سخن درباره تنزیه خداوند از کارهای زشت و ترک کار واجب است » . (17)

    شیخ طوسی می نویسد : « سخن در عدل ، سخن در این است که همه کارهای خدا نیکوست » (18) .

    قاضی عبد الجبار معتزلی پس از آنکه معنای لغوی عدل را اینگونه بیانمی کند : « توفیر حق الغیر و استیفاء الحق منه » . که همان معنای اول است، در ادامه می گوید : و اگر در اصطلاح گفتهشود که خداوند بلند مرتبه عدل است ، منظور این است که تمام کارهای اونیکوست و هیچ کار ناپسندی انجام نمی دهد و همچنین جایز نیست که او واجباترا ترک کند . (19)

    در این اصطلاح ، افعال به دو قسم مثبت و منفی یا حَسَن و قبیح تقسیم می شوند ؛ به گونه ای که قسم نخست عادلانه ،

    و قسم دوم ظالمانه در نظر گرفته می شود . بر اساس این اصطلاح ، «عدل» به معنای فضل ، و نخستین قسم عدل است که پیش از این مطرح شد .

    به نظر می رسد متکلمان در این اصطلاح ، نمی خواهند عدل و ظلم راتعریف کنند بلکه مقصود آنها انعقاد فصلی در کتابهای کلامی بوده است که درآن

    به نقد و رد شبهاتی بپردازند که کارهای قبیح و ظالمانه ای مانند مجبورکردن انسان ها ، «تکلیف بما لایطاق» و قضا و قدر جبری را به خداوند نسبتمی دادند .

    جالب توجه است که در کتابهای متقدم کلامی ، این فصل با عنوان « فی أفعاله » (20) قرار می گرفت و بعد ها به جای این واژه ، واژۀ عدل نهاده شد .

    دو حدیث دربارۀ عدل وجود دارد که به نظر می رسد بیانگر تعریف متکلمان است . در یکی از این احادیث ، نقل شده است

    هنگامی که از امیر المومنین (علیه السلام) دربارۀ معنای توحید و عدل پرسیدند ، حضرت در پاسخ فرمودند :

    « التوحید أن لا تتوهّمه و العدل ان لا تتّهمه »

    توحید آن است که خدا را به وهم درنیاوری و عدل آن است که او را متهم نسازی . (21)

    در قسمت اول حدیث به مبحث توحید و در قسمت دوم حدیث ، به معنای عدل یعنی متهم نکردن خدا به افعال قبیح و زشت اشاره شده است .

    در حدیثی دیگر پس از آنکه امام صادق (علیه السلام) توحید و عدل را اساس دین معرفی کردند، فرمودند:

    وَأمَّا الْعَدْلُ فَأنْ لا تَنْسِبَ إلی خالِقِکَ ما لامَکَ عَلَیْهِ. (٢٢)

    «عدل الهی » یعنی کاری را که با انجام دادن آن سرزنش می شوی ، به آفریدگارت نسبت ندهی .


    بنابراین حدیث ، افعالی که با انجام آنها ملامت میشویم، همان افعال قبیح هستند؛ از این رو عدل نسبت ندادن فعل قبیح به خدا است.


    ------------------- پی نوشت -----------------------------------
    17. همان، ٨٣
    ١٨ . شیخ طوسی، تمهید الأصول، ص ٩٧
    ١٩ . قاضی عبد الجبار معتزلی، شرح الأصول الخمسه، ص ١٣١
    ٢٠ . ر. ک: علامۀ حلی، کشف المراد، ص ٣٠٢
    ٢١ . نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، حکمت ٤٧
    ٢٢ . معانی الأخبار، ص11
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]? -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  10. #10
    مدیر ارشدمتخصص Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    21,350
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 133 در 78 پست

    تعریف عدل الهی

    عدل در لغت و اصطلاح

    در فرهنگ‎های لغت عربی برای عدل معانی یا كاربردهایی ذكر شده است كه مهمترین آنها عبارتند از: تعادل و تناسب، تساوی و برابری، اعتدال یا رعایت حد وسط در امور، استوا و استقامت.[1] می‎توان گفت: جامع معانی یا كاربردهای یاد شده این است كه هر چیزی در جایگاه متناسب خود قرار گیرد به گونه‎ای كه سهم مناسب و شایسته خود را از هستی و كمالات آن دریافت كند و به حق و سهم دیگران تجاوز نكند. بنابراین می‎توان گفت: سخن امام علی ـ علیه السلام ـ كه در تعریف عدل فرموده است: «العدل یضع الأمور مواضعها»[2] دقیق‎ترین تعبیر در این باره است. عبارت: «وضع كل شیء فی موضعه و اعطاء كل ذی حق حقه» نیز كه فلاسفه در تعریف عدل به كار برده‎اند،[3] بیانگر معنای یاد شده است.

    مولوی معنای مزبور را این گونه به نظم آورده و به تمثیل كشیده است:

    عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش ظلم چه بود؟ وضع در نا موضعش

    عدل چه بود؟ آب ده اشجار را ظلم چه بود، آب دادن خار را[4]

    علامه طباطبایی در تحلیل حقیقت عدل گفته است:

    حقیقت عدل عبارت است از: «اقامه المساواه و الموازنه بین الأمور بأن یعطی كل من السهم ما ینبغی أن یعطاه. فیتساوی فی ان كلا منها واقع فی موضعه الذی یستحقه؛[5] حقیقت عدل عبارت است از برقراری تساوی و توازن میان امور به گونه‎ای كه سهم شایسته هر یك بدان داده شود. در نتیجه، همگی در این جهت كه در جایگاه شایسته خود قرار گرفته است، یكسان و برابرند.»

    آنگاه افزوده است:

    «از آنچه گفته شد، روشن گردید كه عدل با حُسن ملازمه دارد، زیرا حسن و زیبایی در امور به این است كه هرچیزی به گونه‎ای باشد كه نفس انسان آن را بپسندد و مجذوب آن شود. بدیهی است قرار گرفتن هر چیز در جایگاه مناسب آن، مستلزم چنان زیبایی خواهد بود».[6]

    عدل در اصطلاح متكلمان

    موضوع عدل در علم كلام، فعل خداوند است و حقیقت آن همان حسن و نیكویی است. یعنی افعال خداوند همگی حسن و پسندیده است، و خداوند هرگز فعل نازیبا و ناپسند انجام نمی‎دهد و آنچه را كه واجب و نیكوست ترك نمی‎كند.

    قاضی عبدالجبار معتزلی (متوفای 415 هـ) گفته است:

    «ما هر گاه خداوند را به عدل و حكمت وصف می‎كنیم مقصودمان این است كه خداوند فعل ناروایی انجام نمی‎دهد، و آنچه را كه واجب است ترك نمی‎كند، و همه كارهای او نیكوست».[7]

    شیخ سدید الدین حمصی (قرن ششم هجری) در این باره گفته است:

    «سخن درباره عدل، سخن در افعال الهی است و این كه همه افعال خداوند پسندیده و نیكوست و از قبایح پیراسته است و چیزی را كه به مقتضای حكمت لازم است، ترك نمی‎كند.»[8]

    حكیم لاهیجی نیز گفته است:

    «مراد از عدل اتصاف ذات واجب الوجود است به فعل حسن و جمیل و تنزّه اوست از فعل ظلم و قبیح. بالجمله همچنان كه توحید، كمال واجب است در ذات و صفات، عدل كمال واجب است در افعال»[9].

    دیگر متكلمان عدلیه نیز نظیر این تعابیر را در تعریف عدل به كار برده‎اند.

    متكلمان عدلیه (اعم از شیعه و معتزله) اذعان دارند كه در توحید و عدل وامدار امام علی ـ علیه السلام ـ می‎باشند. تعریفی را كه آنان برای عدل الهی ذكر كرده‎اند در حقیقت برگرفته از سخنی است كه امام علی ـ علیه السلام ـ در این باره دارند. از آن حضرت از توحید و عدل سؤال شد. در پاسخ فرمود:

    التوحید الا تتوهمه، و العدل الا تتهمه؛[10] توحید آن است كه درباره خداوند با وهم و پندار داوری نكنی، و عدل آن است كه خداوند را به كارهای ناروا متهم نسازی».[11]

    نظیر این سخن از امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز روایت شده است، چنان كه فرموده است:

    «اما التوحید فان لا تجوز علی خالقك ما جاز علیك، و اما العدل فان لا تنسب الی خالقك ما لامك علیه؛[12] توحید آن است كه صفات نقص و حاجت را كه بر تو رواست به خدا نسبت ندهی، و عدل آن است كه آنچه خداوند انجام آن را برای تو ناپسند دانسته است، به خداوند نسبت ندهی.»

    حكمت در لغت و اصطلاح

    در كاربردهای لغوی واژه حكمت، استواری و منع از نقص و خلل و تباهی مأخوذ و مقصود است. چنان كه لجام اسب را «حُكَمُه» گویند، زیرا اسب را از سركشی و حركت‎های ناموزون باز می‎دارد، شارع را بدان جهت مولی و حاكم گویند كه مكلف را از انجام كارهای ناروا باز می‎دارد. قاضی را بدان جهت حاكم گویند كه از ضایع شدن حق افراد و تعدی به حقوق دیگران جلوگیری می‎كند. تصدیق علمی را از آن رو حكم نامیده‎اند كه شك و تردید ذهن را برطرف می‎سازد. هرگاه چیزی از استواری و استحكام برخوردار باشد،* از اختلال مصون خواهد بود.

    بنابراین، كلمه حكمت ملازم با خلل ناپذیری، *استواری و استحكام است، خواه مربوط به علم باشد و خواه مربوط به عمل.[13]

    حكمت در اصطلاح متكلمان

    واژه حكمت در بحث‎های كلامی در موارد ذیل به كار رفته است.

    1. حكمت علمی: و آن عبارت است از برترین علم به برترین معلوم، كه مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خویش است.

    «ان الحكمه عباره عن معرفه افضل المعلومات بأفضل العلوم، فالحكیم بمعنی العلیم».[14]

    2. احكام و اتقاق در آفرینش و تدبیر جهان.

    «حكیمّ فعیلٌ بمعنی مْفعل، كألیم بمعنی مؤلم، و معنی امر احكام فی حق الله تعالی فی خلق امر اشیاء اتقان التدبیر فیها و حسن التقدیر بها».[15]

    آیه كریمه «الذی احسن كل شیء خلقه»[16] ناظر به این معنای حكمت است.

    علامه حلی معنای یاد شده از حكمت را چنین بیان كرده است:

    «حكمت گاهی به معنی معرفت اشیاء است، و گاهی به معنی انجام كاری به وجه تكمیل و احسن، و چون هیچ معرفتی برتر از معرفت خداوند نیست، پس خداوند به هر دو معنی حكیم است.»[17]

    3. تنزه و پیراستگی فاعل از افعال قبیح و ناروا: فخر الدین رازی در این باره گفته است:

    «الثالث: الحكمه عباره عن كونه مقدساً عن فعل مالا ینبغی؛ سومین معنای حكمت عبارتست از تقدس خداوند از انجام آنچه نارواست».

    آن گاه دو آیه ذیل را شاهد آورده است.

    1. «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ».[18]

    2. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً».[19]

    4. غایتمند بودن افعال الهی. حكیم لاهیجی فصل پنجم از مباحث عدل الهی را به بیان حكمت الهی به معنی یاد شده اختصاص داده و گفته است:

    «بدان كه اگر افعال خدای تعالی راغرض نبودی، هر آینه عبث بودی، و صدور عبث از واجب الوجود،* ممتنع است».

    نتیجه گیری

    از آنچه درباره حقیقت عدل و حكمت در اصطلاح متكلمان بیان گردید این نتیجه به دست آمد كه كاربردهای حكمت در كلام اعم از كاربردهای عدل است، زیرا حكمت شامل علم هم می‎شود، ولی عدل مربوط به افعال الهی است. و از طرفی، سومین كاربرد حكمت در كلام با معنای عدل در علم كلام برابر است، زیرا مفاد هر دو این است كه افعال خداوند از هر گونه قبح و زشتی منزه و پیراسته است. به عبارت دیگر، هر دو معنا مربوط به قلمرو عقل عملی است. یعنی حوزه بایدها و نبایدها را در بر می‎گیرد. بنابراین كاربردهای حكمت در حوزه افعال الهی نیز اعم از كاربردهای عدل در علم كلام است.

    آری، می‎توان حكمت به معنی احكام و اتقان در فعل را به گونه‎ای به حكمت به معنی تنزه فعل از آنچه نارواست بازگرداند، زیرا عدم احكام و اتقان فعل نیز برای فاعل دانا و توانا و حكیم پسندیده نیست. چنان كه حكمت به معنی غایتمند بودن فعل نیز از مصادیق معنای سوم (تنزه از فعل قبیح است).

    این ارتباط و پیوستگی عدل و حكمت در علم كلام موجب شده است كه متكلمان معمولاً این دو واژه را با یكدیگر به كار برده و در بحث عدل الهی آن دو را با هم ذكر كنند. عبارت «العدل» در تعابیر متكلمان شایع و رایج است.

    --------------------------------------------------------------------------------

    [1] . المصباح المنیر، ص 51ـ52؛ اقرب الموارد، ج 2، ص 753؛ المفردات فی غریب القرآن، ص 325.

    [2] . نهج البلاغه، حكمت 437.

    [3] . حكیم سبزواری، شرح الأسماء الحسنی، ص 54.

    [4] . مثنوی معنوی، چاپ نهم، دفتر ششم، ص 1169.

    [5] . المیزان، ج 12، ص 331.

    [6] . المیزان، ج 12، ص 331.

    [7] . نحن اذا وصفنا القدیم تعالی بانه عدل حكیم، فالمراد به أنه لایفعل القبیح، او لا یختاره، و لا یخل بما هو واجب علیه، و أن افعاله كلها حسنه. شرح الأصول الخمسه، ص 203.

    [8] . الكلام فی العدل فی افعاله تعالی، و انها كلها حسنه، و تنزیهه عن القبائح و عن الإخلال بالواجب فی حكمته؛ المنقذ من التقلید،*ج 1، ص 150.

    [9] . سرمایه ایمان، باب دوم.

    [10] . نهج البلاغه، حكمت 470.

    [11] . شایسته است در شرح این سخن امام به شرح ابن ابی الحدید، و شرح ابن میثم بحرانی بر نهج البلاغه رجوع شود.

    [12] . شیخ صدوق، توحید، ص 96.

    [13] . المصباح المنیر، ج 1، ص 178؛ المفردات فی غریب القرآن، ص 136؛ تفسیر المیزان، ج 7، ص 254.

    [14] . فخر الدین رازی، شرح اسماء الله الحسنی، ص 279ـ280.

    [15] . همان.

    [16] . سجده/ 7.

    [17] . كشف المراد، مقصد سوم، فصل سوم، نیز ر.ك. اسفار، ج 6، ص 368.

    [18] . مؤمنون/ 115.

    [19] . ص/ 27.
    مرکزانجمنهای تخصصی گنجینه دانش:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرکزانجمنهای اعتقادی گنجینه الهی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  11. #11
    مدیر ارشدمتخصص Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    21,350
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 133 در 78 پست

    Re: عدل الهی

    یکی از مسائل محوری و مهم در کلام ادیان الهی، اصل عدل و حکمت است که زیر بنای بسیاری از مسائل کلامی بشمار می‏رود و در ابواب مختلف به آن استناد می‏شود. قدمت این مسئله به زمان حضرت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) بر می گردد. شیخ صدوق از حضرت علی(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مسجد نشسته بود، مردی یهودی وارد شد و پرسشهایی را در زمینه توحید و صفات خدا مطرح نمود، و از آن جمله پرسید: آیا پروردگارت ستم می‏کند؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: خیر، یهودی گفت به چه دلیل؟ پیامبر پاسخ داد: «لعلمه بقبحه و استغنائه عنه»؛ چون به زشتی ظلم آگاه است، و نیازی به انجام آن ندارد. یهودی گفت: آیا در این باره از جانب خدا مطلبی بر تو نازل گردیده است؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری، آنگاه آیاتی از قرآن را برای او تلاوت نمود. (توحید صدوق، ص 398-397)
    تقریباً در همه ادیانى که به خدایى متشخص اعتقاد دارند، یکى از صفات خداوند عدالت اوست. مسلمانان، یهودیان و مسیحیان خداوند را عادل می دانند و معتقدند خداوند به بندگان خود ظلم نمی کند. این مسئله آنقدر اهمیت یافت که به واسطه نفی و اثبات در این مساله - یعنی مساله عدل - متکلمین اسلامی دو نحله شدند: عدلیه1 و غیر عدلیه: عدلیه یعنی طرفداران اصل عدل الهی، و غیر عدلیه یعنی منکرین اصل عدل الهی. البته ذکر این نکته لازم است که منکرین عدل الهی نمی گفتند خداوند ظلم می کند بلکه عدل را به گونه‏ای خاص تفسیر می كردند. به نظر ایشان عدل، خود حقیقتی نیست كه قبلا بتوان آن را توصیف كرده و مقیاس و معیاری برای فعل پروردگار قرار داد.
    اساسا معیار و مقیاس برای فعل الهی قرار دادن نوعی تعیین و تكلیف و وظیفه، و تحدید و تقیید مشیت و اراده برای ذات حق محسوب می‏شود. عدل، مقیاس فعل پروردگار نیست، بلکه فعل‏ پروردگار، مقیاس عدل است .
    متکلمین شیعه عموما از عدلیه هستند و یکی از اصول دین اسلام را اصل «عدل» می دانند. از منظر قرآن نیز در عالم تکوین، ظلم و بی‏عدالتی در آفرینش هستی جایی ندارد و در عالم تشریع نیز عدل مهم‏ترین هدف بعثت انبیا تلقی گردیده است.
    قرآن در موارد مختلف به این صفت الهی اشاره می کند: 2
    «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمًَا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»
    «خدا كه همواره به عدل قیام دارد گواهى مى‏دهد كه جز او هیچ معبودى نیست و فرشتگان [او] و دانشوران [نیز گواهى مى‏دهند كه] جز او كه توانا و حكیم است هیچ معبودى نیست» (آل عمران/ 18)
    «وَ نَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَ كَفَى بِنَا حَاسِبِینَ»
    «و ترازوهاى داد را در روز رستاخیز مى‏نهیم پس هیچ كس [در] چیزى ستم نمى‏بیند و اگر [عمل] هموزن دانه خردلى باشد آن را مى‏آوریم و كافى است كه ما حسابرس باشیم» (انبیاء/47)
    اساسا معیار و مقیاس برای فعل الهی قرار دادن نوعی تعیین و تكلیف و وظیفه، و تحدید و تقیید مشیت و اراده برای ذات حق محسوب می‏شود. عدل، مقیاس فعل پروردگار نیست، بلکه فعل‏ پروردگار، مقیاس عدل است
    مرکزانجمنهای تخصصی گنجینه دانش:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرکزانجمنهای اعتقادی گنجینه الهی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  12. #12
    مدیر ارشدمتخصص Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    21,350
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 133 در 78 پست

    Re: عدل الهی

    معناى عدل
    در مناسبات انسانی عدل عبارت است از ادا کردن حق دیگران و استیفای حق خود از دیگران. پس عادل کسى است که حقوق دیگران را پایمال نمى کند. تعریف عدالت در مناسبات انسانی با مسئله حق درآمیخته است. اما حق همیشه یک تکلیف را به دنبال خود دارد؛ من حق دارم مورد احترام واقع شوم و در مقال وظیفه دارم که احترام دیگران را نیز حفظ کنم. اما در مورد خداوند تکلیف معنی ندارد چرا که هیچ کس با خداوند در شرایط مساوى نیست تا با فلان عملِ خویش استحقاق خاصى پیدا کرده و از این طریق، خداوند مکلف شود. پس عدالت خداوند به چه معناست؟
    «عدل» در لغت به معانی مختلفی بکار رفته است. برخی از معانی بکار رفته برای عدل عبارت است از تعادل و تناسب، تساوی 3 و برابری4، اعتدال در امور و حد وسط میان افراط و تفریط، استواء و استقامت:
    «العدالة و المعادلة لفظ یقتضی معنی المساوات...فالعدل هو التقسیط علی سواء...»(مفردات راغب، ص 325).
    اگر بخواهیم قدر متیقن تعاریف ذکر شده از معنای عدل را مدّنظر قرار دهیم می¬توانیم بگوییم زمانی مفهوم عدالت محقق می شود که هر چیزی در جایگاه مناسب خود قرار گیرد.
    امام علی(علیه السلام) در کلماتشان به همین معنا از عدل اشاره می کنند:
    «العدل یضع الامور مواضعها»؛ «عدل هر چیزی را در جایگاه ویژه خود قرار می‏دهد» (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 437)
    این معنای از عدل در کلمات فلاسفه نیز به چشم می‏خورد؛ حکیم سبزواری در تعریف عدل گفته است:
    «وضع کل شی‏ء فی موضعه و اعطاء کل ذی حقّ حقّه»
    «هر چیزی را در جای مناسب خود نهادن، و حق هر صاحب حقی را به او اعطا نمودن» (شرح الاسماء الحسنی، ص 54)
    بطور کلی تعریف فلاسفه اسلامی از مفهوم عدل را می توان در این جمله خلاصه نمود:
    «العدل هو وضع کل شىء فى موضعه»
    «عدل نشاندن هر چیز در جایگاه بایسته خودش است»
    این تعریف مبتنی بر این دیدگاه است که هر چیز جایگاه مشخص و معلومی در جهان دارد و وظیفه اى معیّن به عهده اوست. در مقالات بعدی بحث عدل را مورد بررسی بیشتری قرار خواهیم داد.
    مرکزانجمنهای تخصصی گنجینه دانش:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرکزانجمنهای اعتقادی گنجینه الهی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  13. #13
    مدیر ارشدمتخصص Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    21,350
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 133 در 78 پست

    Re: عدل الهی

    منابع:
    1. شرح الاسماء الحسنی، حکیم سبزواری، تهران 1375.
    2. حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، انتشارات طلیعه نور، 1385
    3. احمدبن محمدبن علی المقری فیومی، المصباح المنیر، فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، انتشارات هجرت 1383
    4. سعید شرتونی، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد (حرف الشین-حرف العین)، انتشارات اسوه، سازمان حج اوقاف و امور خیریه، 1385
    5. ولفسن، هری اوسترین، فلسفه علم کلام، ترجمه احمد آرام.


    پایگاه تبیان
    مرکزانجمنهای تخصصی گنجینه دانش:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرکزانجمنهای اعتقادی گنجینه الهی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •