نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: شهادت امام صادق (ع)

  1. #1
    کاربر ویژه ERFAN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    3,976
    سپاس ها
    1
    سپاس شده 0 در 0 پست

    شهادت امام صادق (ع)


    منبع : زندگانی امام صادق (ع) , شهیدی، سید جعفر

    در اصول کافی، ارشاد شیخ مفید، کشف الغمه و برخی کتابهای دیگر، از رحلت امام صادق (ع) به لفظ «مضی » «مات » و «قبض » تعبیر شده است.
    ظاهر این لفظها نشان می دهد امام به مرگ طبیعی جهان را بدرود گفته است، اما در فصول المهمه و مصباح کفعمی (به نقل مجلسی در بحار) نیز در کتابهای دیگری آمده است: امام را زهر خوراندند. (1)
    ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابو جعفر منصور او را زهر خورانید (2) و بایست چنین باشد، زیرا با کینه ای که منصور از او داشت و بیمی که از روی آوردن مردم بدو در دل وی راه یافته بود، آسوده نمی نشست. آنان که با تاریخ زندگی این مرد آشنایند، می دانند او به کسانی که برای رساندنش به مسند خلافت هر کوشش را به کار بردند، رحم نکرد و از جمله آنان ابو مسلم بود که برپایی دولت عباسیان مرهون رنجهایی است که او در این باره بر خود نهاد. گناه ابو مسلم-چنان که ازاسناد تاریخی بر می آید، این است که هنگام خلافت سفاح، به منصور چنان که باید حرمت نمی نهاد، پس طبیعی است کسی را که از او می ترسد و از علاقه و احترام مردم بدو آگاه است آسوده نگذارد و تحمل نکند. ولی چنان که خواهیم دید، به ظاهر از رحلت آن امام بزرگوار دریغ می خورد.
    کلینی به اسناد خود از ابو ایوب روایت کند: نیم شبی منصور مرا خواست. چون بر او در آمدم، بر کرسی نشسته بود و شمعی پیش روی داشت و نامه ای می خواند و می گریست. بر او سلام کردم. نامه را به سوی من انداخت و گفت: از محمد بن سلیمان است. از مرگ جعفر بن محمد خبر می دهد و سه بار «انا لله و انا الیه راجعون » را بر زبان آورد و گفت: کجا مانند جعفر یافت می شود؟ سپس گفت: بنویس! در بالای نامه نوشتم اگر شخص معینی را وصی قرار داده گردن او را بزن. چون پاسخ نامه رسید، معلوم شد پنج تن را وصی خود کرده است: منصور، محمد بن سلیمان، عبد الله، موسی و حمیده. و در روایت دیگری به جای محمد بن سلیمان، محمد بن جعفر است و به جای حمیده، مولایی از موالی ابو عبد الله و اضافه دارد: منصور گفت اینان را نمی توان کشت. (3)
    یعقوبی از اسماعیل بن علی بن عبد الله بن عباس روایت کند: بر منصور در آمدم، دیدم ریش او از اشک چشمش نمناک است. سبب پرسیدم، گفت: نمی دانی به خاندان تو چه رسیده است.
    -امیر مؤمنان چه شده؟ -سید و عالم و باقی مانده گزیدگان آنان درگذشت.
    -امیر مؤمنان چه کسی؟
    -جعفر بن محمد!
    -خدا امیر مؤمنان را مزد دهد و او را برای ما باقی گذارد.
    -جعفر از آنان بود که خدا در باره شان گفته است: ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا (4) او از کسانی بود که خدایش گزید و از سابقان در خیرات بود. (5)
    ابن فضال روایت کند: نزد ام حمیده رفتم تا او را به رحلت امام تعزیت دهم. گریست و من از گریه او به گریه در آمدم. پس گفت: اگر ابو عبد الله را هنگام مرگ می دیدی چیزی شگفت مشاهدت می کردی. چشم خود را گشود و گفت: هر کس را با من خویشاوندی دارد گرد آورید. همه را گرد آوردیم. بدانها نگریست و گفت: شفاعت ما به کسی نمی رسد که نماز را سبک بدارد. (6)
    کلینی به روایت خود از امام موسی بن جعفر روایت کند: من پدرم را در دو جامه شطوی (7) کفن کردم که آن دو، جامه احرام او بود و در جامه ای از جامه هایش و عمامه ای که از علی بن الحسین بود برای آنکه آن را به چهل دینار خریده بود. (8)
    یکی از اصحاب آن حضرت گفته است: بر او در آمدم موسی بن جعفر پیش روی او نشسته بود و او وی را وصیت می کرد. آنچه از آن وصیت به یاد دارم این است:
    پسرکم وصیت مرا بپذیر و گفتارم را به خاطر سپار. اگر آن را به خاطر سپاری خوشبخت زندگی خواهی کرد و ستوده خواهی مرد.
    پسرکم! آنکه بدانچه خدا بدو داده قناعت کند بی نیاز بود، و آنکه دیده به مال دیگری دوزد مستمند می میرد. آنکه بدانچه خدای عز و جل بدو داده خرسند نباشد خدا را در قضای او متهم کرده است. آنکه گناه خود را خرد داند گناه جز خود را بزرگ شمارد. و آنکه گناه دیگری را خرد به حساب آرد، گناه خود را بزرگ انگارد. آنکه پرده از عیب دیگری برگیرد، عیبهای درون خانه اش آشکار شود. آنکه شمشیر ستم کشد، بدان کشته شود. آنکه برای برادر خود چاهی کند، خود در آن بیفتد.
    آنکه با سفیهان بیامیزد حقیر شود و آنکه با علما نشیند وقار یابد. آنکه در جای های بد در آید متهم شود. پسرکم حق را بگو! به سودت باشد یا به زیانت. از سخن چینی بپرهیز که آن کینه را در دلهای مردم می کارد. پسرکم! اگر جستجوی بخشش می کنی به معدنهای آن روی آور. (9)

    پی نوشتها:

    1. ج 47، ص 2-1.
    2. مناقب، ج 4، ص 280.
    3. اصول کافی، ج 1، ص 310.
    4. سپس میراث دادیم کتاب را به کسانی که برگزیدیم از بندگانمان (فاطر: 32) .
    5. تاریخ یعقوبی، ج 3، ص 117.
    6. ثواب الاعمال، ص 205، بحار، ج 47، ص 2.
    7. دهی در مصر که در آن چنان پارچه را می بافتند.
    8. اصول کافی، ج 1، ص 476.
    9. حلیة الاولیاء، ج 3، ص 195، صفة الصفوه، ج 2، ص 170.

  2. #2
    کاربر ویژه ERFAN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    3,976
    سپاس ها
    1
    سپاس شده 0 در 0 پست

    شر ح دفتر ایام /شهادت امام جعفر صادق (ع)

    مجله: گنجینه - شماره 75



    فضایل امام جعفر صادق(ع)

    اشاره

    شخصیت امام صادق(ع) به اندازه ای جامع و برجسته است که افزون بر شیعیان، عالمان و عارفان اهل تسنن نیز توجهی ویژه به آن حضرت داشته و برتری علمی و شخصیتی ایشان را ستوده و از آن حکایت ها نقل کرده اند. در این گفتار، ابتدا متنی کهن از احمد بن حسن استرابادی، عالم شیعه قرن 10 هـ . ق، درباره تولد آن حضرت و شرح برخی فضایل ایشان نقل و سپس دو قطعه متن گزیده و مُنَقَّح شده از عارفان اهل تسنن؛ از شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، عارف قرن 6 و 7 هـ . ق و علی بن عثمان هجویری عارف قرن 5 هـ . ق آورده شده که نمایانگر ارادت عارفان اهل تسنن به آن بزرگوار است.

  3. #3
    کاربر ویژه ERFAN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    3,976
    سپاس ها
    1
    سپاس شده 0 در 0 پست
    ذکر امام بحق ناطقْ، جعفر بن محمد الصادق(ع)

    «وی امام ششم است از ائمه اِثناعشر(علیهم السلام). مادرش ام فروه دختر قاسم بن محمد ابابکر بود. آن حضرت خلایق را ارشاد می فرمود و طریق مستقیم به گمراهان بادیه ضلالت می نمود و پیوسته می فرمود: ما حجت خداییم بر خلقان و احکام حلال و حرام به بندگان می رسانیم. و این شیعه علی(ع) که امروز دست وِلا در دامن آل عبا زده اند، مذهب و ملت خود را از طریق آن حضرت درست کرده اند و نجات خود را از متابعت ایشان می دانند. کشف و کرامات آن حضرت بسیار است و خارق عادات بی شمار. از آن جمله است که:
    میان دو کس نزاع شد، یکی تولا به اهل بیت داشت و ایشان را تفضل می نمود و دیگری به تولای بنوامیه منسوب بود و پیوسته آن گروه مکروه را می ستود. هر دو نزدیک ابوحنیفه رفتند و او را در آن دعوی حَکَم کردند.
    ابوحنیفه گفت: نزد کسی روید که بهترین خلق خداست از روی حسب و نسب و پاکیزه ترین اولاد مصطفی است از ممرّ[1] عزت و ادب.
    گفتند: آن کس کیست؟ گفت: جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(علیهم السلام). پس هر دو نزد آن حضرت رفتند و مجلس به غایت عالی بود و او مردم را به حلال و حرام تعلیم می نمود.
    بی آنکه ایشان سؤال کنند و مقصود خود بیان نمایند، آن حضرت رو به ناصبی[2] کرد و گفت: مخالفان اهل بیت را نزد مطیعان خدا مرتبه ای نیست. بعد از آن متوجه شد به مولای خود و فرمود: «فَریقٌ فِی الْجَنّه[3] دوستان مایند وَ فَریقٌ فِی السّعیرِ[4] اعدای ما».
    و از آن جمله است که بعضی از دوستان به واسطه بسیاری مشاهده کرامات و خارق عادات به یکدیگر گفتند: این مرد را از الوهیت نصیبی هست. چون نزد وی رفتیم وضو می ساخت. در ما نگریست و فرمود: دوستی ما به درگاه خدا موجب نجات عقبی است، اما افراط محبت موجب ندامت است، ما بنده ایم از بندگان خدا و مخلوقیم از مخلوقات حضرت خدای تعالی.
    و از آن جمله است که آن حضرت فرمود: به لقای پروردگار خود آرزومندم و در این ماه رجب یا شوال، به سفر آخرت متوجه می شوم و از زندان سرای دنیا به فضای دل گشای جنه المأوی به اجابت دعوتِ وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السّلامِ[5] توجه خواهم نمود، بعد از آنکه اَعدای دَغا[6] مرا زهر داده باشند و لباس سعادت شهادت پوشانیده. راوی گوید: والله چنان بود که آن حضرت فرمود.
    گویند عمر آن حضرت شصت و پنج سال بود. در زمان منصور به زهر مقتول گردید. مردم به جهت موضع قبرش متردد بودند، آوازی شنیدند که این بنده صالح را بردارید و به نزدیک پدر و جدش به خاک سپارید».[7]

  4. #4
    کاربر ویژه ERFAN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    3,976
    سپاس ها
    1
    سپاس شده 0 در 0 پست
    امام جعفر الصادق(ع) در نگاه عطار نیشابوری

    «آن سلطان ملت مصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عالم صدیق، آن عالم تحقیق، آن میوه دل اولیا، آن گوشه جگر انبیا، آن ناقل علی، آن وارث نبی، آن عارف عاشق، ابومحمد جعفر صادق ـ رضی الله عنه ـ .
    و چون از اهل بیت، بیشترِ سخنِ طریقتْ او گفته است، و روایت از او بیش آمده، کلمه ای چند از آن حضرت بیارم، که ایشان همه یکی اند. چون ذکر او کرده آمد، ذکر همه بُوَد. نبینی که قومی که مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند؟ یعنی یکی دوازده است و دوازده یکی.
    و عجب می دارم از آن قوم که ایشان را خیال بندد که اهل سنّت و جماعت را با اهل بیت چیزی در راه است.[8]
    چرا که اهل سنت و جماعت اهل بیت اند به حقیقت. و من آن نمی دانم که کسی در خیال باطل مانده است. آن می دانم که هر که به محمد(ص) ایمان دارد و به فرزندان و یارانش ایمان ندارد، او به محمد(ص) ایمان ندارد».[9]

  5. #5
    کاربر ویژه ERFAN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    3,976
    سپاس ها
    1
    سپاس شده 0 در 0 پست
    هیبت امام

    حکایت: «نقل است که منصور خلیفه، شبی وزیر را گفت: «برو و صادق را بیار، تا بکشیم.» وزیر گفت: «او در گوشه ای نشسته است و عزلت گرفته، و به عبادت مشغول شده و دست از ملک کوتاه کرده، و امیرالمؤمنین را از وی رنجی نه. در آزار وی چه فایده بود؟» هر چند گفت، سودی نداشت. وزیر برفت. منصور غلامان را گفت: «چون صادق درآید و من کلاه از سر بردارم، شما او را بکشید.» وزیر، صادق را درآورد. منصور در حالْ برجست و پیش صادق باز دوید و در صدرش بنشاند و به دو زانو پیش او بنشست. غلامان را عجب آمد. پس منصور گفت: «چه حاجت داری؟» گفت: «آنکه مرا پیش خود نخوانی و به طاعت خدای ـ عزّوجلّ ـ بازگذاری.» پس دستوری داد و به اعزازی[10] تمام او را روانه کرد. و در حالْ لرزه بر منصور افتاد و سر در کشید و بی هوش شد، تا سه روز. و به روایتی تا سه نماز از وی فوت شد. چون بازآمد، وزیر پرسید که: «این چه حال بود؟» گفت: «چون صادق از در درآمد، اژدهایی دیدم که لبی به زیر صُفّه نهاد، و لبی بر زبر و مرا گفت: اگر او را بیازاری، تو را با این صفه فرو برم. و من از بیم آن اژدها ندانستم که چه می گویم و از او عذر خواستم و بی هوش شدم».[11]

  6. #6
    کاربر ویژه ERFAN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    3,976
    سپاس ها
    1
    سپاس شده 0 در 0 پست
    عاقل حقیقی

    حکایت: «نقل است که صادق از ابوحنیفه پرسید که: «عاقل کی است؟» گفت: «آن که تمییز کند میان خیر و شرّ.» صادق گفت: «بهایم نیز تمییز توانند کرد، میان آن که او را بزنند یا او را علف دهند.» ابوحنیفه گفت: «به نزدیک تو عاقل کی است؟» گفت: «آن که تمییز کند میان دو خیر و دو شر. تا از دو خیر، خیرالخیرین اختیار کند و از دو شر، خیرالشّرین برگزیند».[12]

  7. #7
    کاربر ویژه ERFAN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    3,976
    سپاس ها
    1
    سپاس شده 0 در 0 پست
    خُلق امام

    حکایت: «نقل است که روزی تنها در راهی می رفت و «الله، الله» می گفت. [دل] سوخته ای بر عقب او می رفت و «الله، الله» می گفت. صادق گفت: «الله! جُبّه ندارم، الله! جامه ندارم.» در حالْ دستی جامه حاضر شد. امام جعفر در پوشید. آن سوخته پیش رفت و گفت: «ای خواجه! در الله گفتن با تو شریک بودم. آن کهنه خود به من ده.» صادق را خوش آمد و آن کهنه به وی داد».[14]
    حکمت: «[امام صادق(ع)] گفت: هر آن معصیت که اول آن ترس بُوَد و آخر آن عذر، بنده را به حق رساند و هر آن طاعت که اول آن امن بُوَد و آخر آن عجب، بنده را از حق ـ تعالی ـ دور گرداند. مطیع با عُجب، عاصی است و عاصی با عذر، مطیع».[15]
    حکمت: «و از وی پرسیدند که «درویش صابر فاضل تر یا توانگر شاکر؟» گفت: «درویش صابر، که توانگر را دل به کیسه بُوَد و درویش [را] با خدا».[16]
    جمله های قصار: «و گفت: «مَکر خدای ـ عزّوجلّ ـ در بنده، نهان تر است از رفتن مورچه در سنگ سیاه، به شب تاریک».
    و گفت: «از نیک بختی مرد است که خصم او خردمند است».[17]
    حکمت: «و گفت: «از صحبت پنج کس حذر کنید:
    یکی از دروغگوی، که همیشه با وی در غرور باشی.
    دوم از احمق، که آن وقت که سود تو خواهد، زیان تو بود و نداند.
    سِیُّم بخیل، که بهترین وقتی از تو ببُرد.
    چهارم بددل، که در وقت حاجت، تو را ضایع کند.
    پنجم فاسق که تو را به یک لقمه بفروشد و به کمتر لقمه ای طمع کند».[18]
    حکمت: «گفت: «حق ـ تعالی ـ را در دنیا بهشتی است و دوزخی؛ بهشت، عافیت است و دوزخ، بلاست. عافیت آن است که کار خود به خدای ـ عزّوجلّ ـ باز گذاری و دوزخ آن است که کار خدای با نفس خویش گذاری».[19]
    امام جعفر صادق(ع) در نگاه علی بن عثمان هجویری
    سیف سنت و جمال طریقت و معبر معرفت و مزیِّن صفوت، ابومحمد جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی، الصادق، رضوان الله علیهم اجمعین
    عالی حال و نیکوسیرت بود. آراسته ظاهر و آبادان باطن. و وی را اشارت جمیل است اندر جمله علوم، و مشهور است دقت کلام وی و قوت معانی اندر میان مشایخ، رضی الله عنهم اجمعین. و وی را کتب معروف است اندر بیان این طریقت.
    روایت: «]از امام صادق(ع)[ روایت آرند که گفت: «لاتَصِّحُّ العِباده إلّا بالتّوبه، فَقَدِّمِ التَّوْبَه عَلَی العِبادَه، و قال لله، تعالی: «التائبونَ العابدون».[20]
    عبادت جز به توبه راست نیاید، تا خداوند ـ تعالی ـ مقدم کرد توبه را بر عبادت؛ ازیرا که توبه بدایت مقامات است و عبودیت نهایت آن. و چون خداوند ـ جلّ جلاله ـ ذکر عاصیان کرد، به توبه فرمود و گفت: «و توبوا الی الله جمیعاً».[21]
    حکایت: «و اندر حکایات یافتم که داوود طائی به نزدیک وی آمد و گفت: «یا پسر رسول خدای، مرا پندی ده که دلم سیاه شده است.» گفت: «یا ابا سلیمان، تو زاهد زمانه خویشی. تو را به پند من چه حاجت؟» گفت: «ای فرزند پیغمبر، شما را بر همه خلایق فضل است و پند دادن تو مر همه خلایق را واجب.» گفت: «یا ابا سلیمان، من از آن می ترسم که به قیامت جدّ من اندر من آویزد که: چرا حقّ متابعت من نگزاردی؟ و این کار به نسبت صحیح[22] و سبب قوی نیست. این کار به معاملت[23] خوب است اندر حضرت حق تعالی.» داوود فرا گریستن آمد و گفت: «بار خدایا، آن که معجون طینت وی از آب نبوت است و ترکیب طبیعت از اصل برهان و حجت، جدش رسول است و مادرش بتول است، وی بدین حیرانی است؛ داوود، که باشد که به معاملت خود مُعْجَب گردد؟»[24]
    پی نوشت:

    [1] . ممرّ: طریق، گذرگاه.
    [2] . ناصبی: آن که دشمن علی(ع) و خاندان اوست.
    [3] . نک: شوری: 7. (گروهی در بهشت اند)
    [4] . همان. (گروهی در دوزخ اند)
    [5] . نک: یونس: 25.
    [6]. دغا: حیله گر، فریب کار.
    [7] . نک: احمد بن حسن استرآبادی، آثار احمدی (تاریخ زندگی پیامبر اسلام و ائمه اطهار(علیهم السلام)، به کوشش: میرهاشم محدث، تهران، قبله؛ میراث مکتوب، 1374، صص 510 ـ 521.
    [8] . چیزی در راه دو چیز بودن: بین دو چیز اختلاف بودن، مشکل داشتن دو چیز با هم.
    [9]. محمد بن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، تصحیح: محمد استعلامی، تهران، زوار، 1380، چ 12، صص 12 و 13.
    [10] . اعزاز: احترام.
    [11]. تذکره الاولیاء، صص 13 و 14.
    [12]. همان، ص 15.
    [13]. همان، صص 15 و16.
    [14]. همان، ص 16.
    [15]. همان، ص 17.
    [16]. همان.
    [17]. همان، صص 17 و 18.
    [18]. همان، ص 18.
    [19]. همان، صص 11 ـ 18.
    [20]. نک: توبه: 112.
    [21]. «همگی به درگاه الهی توبه کنید». (نور: 31)
    [22]. نسبت صحیح: خویشاوندی واقعی.
    [23]. معاملت: عبادت.
    [24]. ابوالحسن علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، تصحیح: محمد عابدی، تهران، سروش، 1384، چ 2، صص 116 ـ 118.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •