نمایش نتایج: از شماره 1 تا 11 , از مجموع 11

موضوع: وِیژه ولادت با سعادت امام جواد(ع)

  1. #1
    مدیر ارشدمتخصص Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    21,350
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 133 در 78 پست

    وِیژه ولادت با سعادت امام جواد(ع)

    اخلاق حضرت امام جواد (عليه السلام)
    حضرت جواد الائمه (عليه السلام) با وجود كمى سن در علم و بردبارى و فصاحت بيان و عبادت خالصانه و ساير فضائل اخلاقى بى نظير بودند ، استعدادى شگرف و زبانى بليغ و رسا داشتند و مسائل علمى را بالبداهه پاسخ مى فرموند . و به نظافت تن و لباس چون اجداد طاهرينش توجه بسيارى مى فرمودند .
    مرکزانجمنهای تخصصی گنجینه دانش:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرکزانجمنهای اعتقادی گنجینه الهی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  2. #2
    مدیر ارشدمتخصص Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    21,350
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 133 در 78 پست
    نامه پربركت
    از مردى از قبيله بنى حنيفه از اهالى بُست و سيستان روايت شده كه گفته است : در سالى كه در آن حج به جا آوردم كه ابتداى حكومت معتصم بود ، با حضرت امام جواد (عليه السلام) همنشين شدم ، بر سر يك سفره نشسته بوديم كه در حضور دوستان حاكم عباسى به حضرت گفتم : ـ فدايت شوم ـ حاكم و والى ما مردى است آراسته به ولايت شما و دوستدار شماست ، در دفتر او مالياتى بر عهده من است . ـ فدايت شوم ـ اگر صلاح مى بينى به او نامه اى بنويس كه مرا مورد لطف قرار دهد ، حضرت براى مراعات تقيه جهت حفظ جان حاكم سيستان فرمود : او را نمى شناسم ! گفتم : ـ فدايت شوم ـ همان گونه كه عرض كردم از محبان شما اهل بيت (عليهم السلام)است و نامه شما به او براى من سودمند است .
    حضرت كاغذى برگرفته ، نوشتند :
    به نام خدا كه رحمتش بى اندازه و مهربانى اش هميشگى است .
    اما بعد ، حامل اين نامه به نيكى از شما ياد كرد . آنچه از عملت براى تو
    مى ماند همان است كه در آن نيكى ورزيدى ، پس به برادرانت نيكى كن و بدان كه خداى عزّ و جلّ از اعمال تو گرچه به وزن ذرّه يا خردل باشد بازخواست خواهد كرد .
    نامه بر مى گويد : خبر نامه پيش از ورودم ، به حسين بن عبداللّه نيشابورى والى منطقه ما ، رسيده بود . وقتى وارد سيستان شدم ، به فاصله دو فرسخى شهر از من استقبال كرد ، نامه را به او دادم ، بوسيد و بر دو ديده گذاشته ، به من گفت : حاجتت چيست ؟ گفتم : در دفتر تو مالياتى بر عهده من است كه از پرداختش عاجزم ، فرمان داد آن ماليات را از دفترش حذف كردند و گفت : تا من والى اين ديارم ماليات مده سپس از عيال من پرسيد ، تعداد آنان را به او گفتم ، دستور داد آنچه ما را اداره مى كند و بيش از آن را به ما بدهند . تا زنده بود ماليات ندادم و صله او هم تا از دنيا رفت از من قطع نشد .
    مرکزانجمنهای تخصصی گنجینه دانش:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرکزانجمنهای اعتقادی گنجینه الهی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  3. #3
    مدیر ارشدمتخصص Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    21,350
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 133 در 78 پست
    حمايت از مظلوم
    على بن جرير مى گويد :
    خدمت امام جواد (عليه السلام) نشسته بودم گوسفندى از خانه امام گم شده بود .
    يكى از همسايه هاى امام را به اتهام دزدى گرفته ، نزد آن حضرت آوردند .
    امام فرمود : واى بر شما او را رها كنيد ، او دزدى نكرده است ، گوسفند در خانه فلان كس است ، برويد از خانه او بياوريد .
    به همان خانه رفتند ديدند گوسفند آنجا است ، صاحب خانه را به اتهام دزدى دستگير كردند ، لباسهايش را پاره كرده كتك زدند ، وى قسم مى خورد كه گوسفند را ندزديده است .
    او را خدمت امام آوردند ، حضرت فرمود :
    چرا به او ستم كرده ايد ؟ گوسفند ، خودش به خانه او داخل شده و او اطلاعى نداشته است .
    آنگاه امام از او دلجويى نمود و مبلغى در مقابل لباسها و كتكى كه خورده بود به او بخشيد .
    مرکزانجمنهای تخصصی گنجینه دانش:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرکزانجمنهای اعتقادی گنجینه الهی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  4. #4
    مدیر ارشدمتخصص Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    21,350
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 133 در 78 پست
    وقار و متانت امام جواد (عليه السلام)
    گويند پس از شهادت امام رضا (عليه السلام) چون مردم نام مأمون را بر زبان مى آوردند ، او را سرزنش و ملامت مى كردند ، خواست كه خود را از آن جرم و گناه تبرئه كند ، به اين جهت از سفر خراسان به بغداد آمد ، نامه اى براى امام محمد تقى (عليه السلام) نوشت و با اكرام و اعزاز او را خواست . امام به بغداد آمد . مأمون پيش از آنكه وى را ببيند ، به شكار رفت .
    در بين راه به گروهى از كودكان رسيد كه در ميان راه ايستاده بودند ، امام جواد (عليه السلام) هم در آنجا ايستاده بود ، چون كودكان كبكبه مأمون را ديدند ، پراكنده شدند ، امام از جايگاه خود حركت نكرد ! با نهايت آرامش و وقار در جاى خود ايستاد تا آنكه مأمون به نزديك او رسيد ، از ديدار كودك در شگفت گشت ، عنان اسب بركشيد ، پرسيد : چرا مانند كودكان ديگر از سر راه دور نشديد و از جاى خود حركتى نكرديد ؟
    در پاسخ فرمود : اى خليفه ! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم ! و جرم و خطايى نداشتم كه از تو بگريزم ! گمان ندارم كه بى جرم كسى را مجازات كنيد .
    مأمون از شنيدن اين سخنان بيشتر شگفت زده شد ! ! از ديدار حسن و جمال او مجذوب او شده ، پرسيد : اى كودك ! چه نام دارى ؟ !
    حضرت فرمود : محمد نام دارم ! گفت : پسر كيستى ؟ فرمود : فرزند على بن موسى الرضا (عليهما السلام) .
    مأمون چون نسبش را شنيد ، تعجبش از بين رفت و از شنيدن نام آن امام كه شهيدش كرده بود ، شرمسار گرديد ! درود و رحمت به روان پاك او فرستاد و رفت ! ! چون به صحرا رسيد ، نگاهش بر درّاجى افتاد ، بازى از پى او رها كرد ، آن باز مدتى ناپيدا گشت ، چون از هوا برگشت ، ماهى كوچكى كه هنوز زنده بود در منقار داشت .
    مأمون از ديدن آن تعجب كرد . ماهى را در كف دست گرفت و بازگشت ، چون به همان جا رسيد كه در هنگام رفتن امام جواد (عليه السلام) را ديده بود ، باز ديد كه كودكان پراكنده شدند ! ! او از جاى خود حركت نكرد . مأمون گفت : محمد ، اين چيست كه در دست دارم ؟ !
    حضرت از راه الهام فرمود : خداوند دريايى چند آفريد ، ابر از آن درياها بلند مى شود ، ماهيان ريزه با ابرها بالا مى روند ، بازهاى شهرياران آنها را آشكار مى كنند ! ! شهرياران آن را در كف مى گيرند ، خاندان نبوت را با آن آزمايش مى كنند ! !
    مأمون از شنيدن اين سخن تعجبش زيادتر شد و گفت : به راستى تويى فرزند رضا ! از فرزندان آن بزرگوار اين گونه شگفتى ها و اسرار دور نيست ! !
    مرکزانجمنهای تخصصی گنجینه دانش:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرکزانجمنهای اعتقادی گنجینه الهی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  5. #5
    مدیر ارشدمتخصص Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    21,350
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 133 در 78 پست
    نيرنگ اهل باطل
    مامون هر نيرنگى مى زد كه امام جواد (عليه السلام) را مانند خود از مردم دنيا سازد و به هوى و هوس مايل كند ، نتوانست و نيرنگ او در امام اثر نكرد تا زمانى كه خواست دختر خود را به خانه وى بفرستد تا زفاف و پيوند زناشوئى انجام گردد ! . . در اينجا دستور داد كه صد كنيزى كه از همه زيباتر بودند هر كدام جامى در دست گيرند كه در آن جواهرى باشد و با اين جلال و شكوه در آن وقتى كه امام وارد مى شود و در حجله دامادى مى نشيند ! از وى استقبال كنند .
    كنيزان به آن دستور رفتار كردند ، امام جواد (عليه السلام) توجهى به ايشان نفرمود ، ناچار مامون مخارق مغنّى را خواست كه مردى بود خوش آواز و رباب نواز با ريش بلند . مخارق مغنّى به مأمون گفت : اى اميرالمؤمنين ! اگر اين كار من براى ميل دادن جواد به امر دنياست ، من كفايت مى كنم سپس در برابر امام نشست و آواز خود را بلند كرد .
    چنان آوازى خواند كه همه مردم خانه به نزد او گرد آمدند ، آنگاه شروع به نواختن رباب و آواز خواندن كرد . مدت يك ساعت نواهاى موسيقى را نواخت ، ديدند كه امام جواد (عليه السلام) نه به سوى راست توجهى كرد و نه بسوى چپ . پس از آن امام سر خود را بلند كرد و فرمود :

    اتَّقِ اللهَ يَا ذَا العَثْنُون !
    از خدا بترس اى مرد ريش دراز ! !

    ناگهان رباب و مضراب از دست مغنّى افتاد و ديگر بهره اى از آن نبرد تا
    مرد .
    مأمون از مخارق مغنى پرسيد : ترا چه شد ؟ !
    گفت : در هنگامى كه امام جواد (عليه السلام) به من بانگ زد ، چنان لرزان گشتم كه هرگز تندرست نخواهم شد .
    مرکزانجمنهای تخصصی گنجینه دانش:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرکزانجمنهای اعتقادی گنجینه الهی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  6. #6
    مدیر ارشدمتخصص Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    21,350
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 133 در 78 پست
    نظر شافعى درباره امام جواد (عليه السلام)
    كمال الدين شافعى از علماى بزرگ اهل سنت درباره امام جواد (عليه السلام) چنين نوشته است :
    اين امام محمد جواد ابو جعفر محمد دوم است اول محمد باقر دوم محمد تقى . . . ارزش و مرتبه بلندى را دارا است ، نامش در افواه مشهور است ، سعه صدر و وسعت نظر ، شيرينى سخن او همه را جلب كرد و مدت افاضات او كم بود ؟ سرنوشت چنين شد كه در جوانى به روان كلى الهى پيوست .
    زمان او كوتاه بود ، افادات وى بسيار بلند بود ، هر كس به وى مى رسيد بى اختيار سر تعظيم خم مى كرد ، از اشعه انوار افاضات علمى او بهره مند مى گرديد . سرچشمه نورى بود كه همه از او روشن مى شدند ، عقل و ذهن با او علم و معرفت مى يافت .
    اخلاق حضرت امام هادى (عليه السلام)
    ابوهاشم جعفرى مى گويد : تنگدستى بسيار سختى به من رسيد ، به سوى ابى الحسن على بن محمّد (عليهما السلام) رفتم ، به من اجازه ورود داد ، هنگامى كه نشستم فرمود : اى ابا هاشم ! كدام نعمت خداى عزّ و جلّ را بر خود مى خواهى شكر كنى ؟ !
    زبانم بند آمد و نمى دانستم چه جوابى به حضرت بدهم ، امام (عليه السلام)شروع به سخن كرده ، فرمود :
    رَزَقَكَ الإيمَانَ فَحَرَّمَ بَدَنَكَ عَلَى النَّارِ ،
    خداى مهربان ايمان را روزى تو كرد و در نتيجه بدنت را بر آتش دوزخ حرام نمود .
    وَرَزَقَكَ العَافِيَةَ فَأعَانَكَ عَلَى الطَّاعَةِ ،
    و سلامتى و عافيت به تو بخشيد ، در نتيجه تو را بر طاعت و عبادت يارى داد .
    وَرَزَقَكَ القُنُوعَ فَصَانَكَ عَنِ التَبَذُّلِ .
    و قناعت را روزى تو فرمود در نتيجه از ناخويشتن دارى مصونت داشت .
    اى ابوهاشم ! من به اين خاطر با اين مطالب با تو شروع به سخن كردم كه گمان بردم مى خواهى نزد من از كسى كه اين همه لطف و محبت در حق تو كرده ، شكايت كنى ، در ضمن دستور داده ام صد دينار به تو بدهند ، آن را بگير .
    مرکزانجمنهای تخصصی گنجینه دانش:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرکزانجمنهای اعتقادی گنجینه الهی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  7. #7
    مدیر ارشدمتخصص Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    21,350
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 133 در 78 پست
    توجه به بهداشت آب و هوا
    فحّام منصورى از عموى پدرش روايت مى كند كه روزى حضرت امام هادى (عليه السلام) فرمود : مرا به اجبار به شهر « سُرّ من رأى » آوردند ، اگر مرا از اين شهر بيرون كنند با ناخشنوديم بيرون خواهند كرد ، گفتم : چرا سرور من ؟ فرمود : به خاطر هواى آن و آب خوش گوارش و كمى و قلّت بيمارى اش .



    مرکزانجمنهای تخصصی گنجینه دانش:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مرکزانجمنهای اعتقادی گنجینه الهی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  8. #8
    کاربر ویژه ERFAN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    3,976
    سپاس ها
    1
    سپاس شده 0 در 0 پست

    وارث امامت :
    امام هشتم شيعيان جهان حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام چهل و ششمين بهار عمر شريف خويش را پشت سر گذاشته بود ليكن هنوز جهان به نور جمال نهمين ستاره تابناك آسمان ولايت و امامت منور نشده بود .
    و اين موضوع باعث تشويش خاطر و نگرانى شيعيان شيفته ولايت از يك طرف و گستاخى معاندان امامت از سوى ديگر شده بود كه در طليعه سخن از هر كدام نمونه اى ذكر مى شود.
    از كلثم بن عمرن روايت شده است كه گفت من به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم : شما كه فرزند دوست دارى پس دعا كن تا خدا پسرى به تو مرحمت فرمايد.
    حضرت رضا عليه السلام فرمود: فقط يك پسر به من نصيب مى شود كه او وارث امامت من خواهد بود(4).
    حسن بن بشار واسطى گويد: حسن بن قيام صيرفى از من خواست كه از امام رضا عليه السلام براى او اجازه شرفيابى بگيرم و من اجازه گرفتم ، وقتى به محضر امام رسيد گفت : آيا تو امام هستى ؟
    امام رضا عليه السلام فرمودند: بله
    گفت : همانا من شهادت ميدهم كه تو امام نيستى .
    امام به او فرمودند: تو از كجا مى دانى كه من امام نيستم ؟!
    گفت : من از امام صادق نقل مى كنم كه ايشان فرمودند: امام عقيم نمى شود و تو به اين سن رسيده اى و پسر ندارى .
    امام رضا عليه السلام سرش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود: خدايا من ترا شاهد مى گيرم كه چندى نمى گذرد مگر اينكه به من فرزندى روزى فرمايى كه زمين را از عدل و داد پر مى كند همانطورى كه از ظلم و ستم پر شده .
    حسين بن بشار گويد: ما وقت را محاسبه كرديم فاصله اين ماجرا و تولد امام نهم عليه السلام ماههاى باردارى بود(5).

  9. #9
    کاربر ویژه ERFAN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    3,976
    سپاس ها
    1
    سپاس شده 0 در 0 پست
    ولادت :
    حكيمه خاتون دختر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه : يك روز برادرم حضرت رضا عليه السلام مرا خواست و فرمود: امشب فرزند مبارك خيزران متولد مى شود و لازم است كه تو در زمان ولادت حاضر باشى .
    من در حضور حضرت رضا عليه السلام ماندم زمانيكه شب فرا رسيد آن بزرگوار مرا با خيزران و زنان قابله وارد اطاق و خود آن حضرت پس از آن كه چراغى براى ما روشن كرد از اطاق خارج شد و در را به روى ما بست .
    زمانى كه درد زايمان بر سبيكه مادر آن حضرت عارض شد و ما او را در ميان طشت جاى داديم ، چراغ خاموش شد و خاموشى آن باعث اندوه ما گرديد.
    در همين زمان بود كه نهمين خورشيد امامت طلوع كرد و در ميان طشت جاى گرفت پرده نازكى كه مثل جامه بود آن بزرگوار را فراگرفته بود، نورى از جمال حضرت جواد ساطع شد كه همه اطاق روشن گرديد و ما از چراغ بى نياز شديم .
    من حضرت امام محمد تقى عليه السلام را در بر گرفته و در دامنم جاى دادم و آن پرده نازكى كه آن عزيز را احاطه كرده بود از صورت مبارك ايشان دور كردم ، در اين زمان حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام وارد اطاق گرديد و بعد از آنكه امام محمد تقى عليه السلام را در ميان لباسهاى پاك پيچيده بوديم از ما گرفت و آن برگزيده خدا را در ميان گهواره گذاشت و آن را به من سپرد و فرمود: از اين گهواره جدا مشو.
    وقتى روز سوم ولادت آن حضرت فرا رسيد چشمان مبارك خود را به سوى آسمان گشود و پس از آنكه به طرف راست و چپ خود نگاه كرد فرمود:
    اشهد ان لااله الالله و ان محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله من همينكه اين اعجاز از حضرت جواد عليه السلام مشاهده كردم به حضور امام رضا عليه السلام شتافته جريان را به عرض ايشان رساندم حضرت در جواب من فرمود: آن معجزاتى كه بعد از اين از امام جواد عليه السلام خواهى ديد بيش از اين است كه فعلا ديدى (6).
    مسعودى درباره اين موضوع از حكيمه خواهر امام رضا عليه السلام چنين نقل مى كند:
    حكيمه مى گويد: زمانيكه مادر ابى جعفر عليه السلام حامله شد به امام رضا عليه السلام نوشتم جاريه تو سبيكه حامله شده پس امام - در جوابم - نوشت او ساعت فلان از روز فلان از ماه فلان حامله شده پس زمانى كه او وضع حمل مى كند هفت روز ملازمش باشد. زمانيكه مادرش او را به دنيا آورد به زمين افتاد و گفت : اشهد ان لااله الالله و ان محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله .
    و در روز سوم عطسه كرد و فرمود: الحمدلله صلى الله على محمد و على الائمة الراشدين .

    حسين ايمانى يامچى

  10. #10
    کاربر ویژه ERFAN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    3,976
    سپاس ها
    1
    سپاس شده 0 در 0 پست

    مولود پر برکت (امام محمد بن علی التقی علیه السلام)


    امام محمد بن علی التقی علیه السلام نهمین پیشوای شیعیان در سال 195ق. در مدینه دیده به جهان گشود. مادرش سبیکه نام داشت که از نوادگان ماریه قبطیه به شمار می آمد که حضرت رضا علیه السلام نام ایشان را «خیزران» نهادند. مهم ترین لقب آن حضرت، جواد بود. امام جواد علیه السلام در سال 220ق. در سن 25 سالگی به تحریک معتصم، هشتمین خلیفه عباسی و به دست همسرش، به شهادت رسید.
    از امام جواد علیه السلام به عنوان مولودی پربرکت، یاد شده است. ابی یحیی صنعانی می گوید: در محضر امام رضا علیه السلام بودم که فرزند خردسالش، امام جواد علیه السلام را آوردند. امام رضا علیه السلام فرمود: این فرزندی است که بزرگ تر و با برکت تر از او برای شیعیان ما به دنیا نیامده است.
    دوران ولادت امام جواد علیه السلام یکی از سخت ترین دوران ها برای اهل بیت علیهم السلام بود. این دوران، مصادف با خلافت مأمون، یکی از قدرتمند ترین و سیاست مدار ترین خلفای عباسی بود و علاوه بر این در میان شیعیان، انحرافات و اختلافات عجیبی به چشم می خورد که یکی از مهم ترین آنها فتنه واقفیه بود که امام رضا علیه السلام آنها و پیروانشان را به اصحاب الحمار تشبیه کرده است.
    در این دوره در بین شیعیان خاص آن حضرت نیز زمزمه هایی به گوش می رسید که موجب آزار و رنجش آن امام می شد؛ زیرا شیعیان بر این عقیده بودند که یکی از نشانه های امام این است که بعد از خود جانشینی دارد که الزاما باید فرزند وی باشد و امام رضا علیه السلام تا سن 44سالگی از هیچ یک از کنیزان و همسران خود صاحب فرزند نشده بودند و این اتفاق، زمینه را فراهم کرده بود تا حتی شیعیان خاص آن حضرت نیز بدگمان شده، در امامت او تشکیک کنند.

  11. #11
    کاربر ویژه ERFAN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    3,976
    سپاس ها
    1
    سپاس شده 0 در 0 پست
    مسعودی مورخ مشهور شیعه در اثبات الوصیه می نویسد:
    حسن بن بشار واسطی می گوید: حسن بن قیامی صیرفی از من درخواست کرد تا از امام رضا علیه السّلام برای او اجازه ملاقات بگیرم، من از آن حضرت اجازه گرفتم. وقتی وی در مقابل آن حضرت قرار گرفت، گفت: تو امامی؟ امام رضا علیه السلام فرمود: آری. صیرفی گفت: من شهادت می دهم که تو امام نیستی! امام رضا علیه السلام فرمود: از کجا می دانی که من امام نیستم؟ صیرفی گفت: از امام جعفر صادق علیه السلام برای من روایت شده که فرمود: امام نباید بدون فرزند باشد؛ در صورتی که شما به این سنّ رسیدی و هنوز پسر نداری!
    این روایت به خوبی نشان می دهد که امام رضا علیه السلام در چه شرایط سختی قرار گرفته بود که حتی فرزند دار نشدن او را هم بهانه کردند تا امامتش را زیر سوال ببرند و غبار این فتنه آن قدر غلیظ بود که حتی گریبان خواص جامعه شیعی را هم گرفته بود و تنها شیعیان واقعی بودند که از حق وی دفاع می کردند. یونس بن عبدالرحمن از یاران خاص امام رضا علیه السلام می گوید:
    وقتی موسی بن جعفر علیه السلام از دنیا رفت، نزد وکلای آن حضرت، مال فراوانی باقی مانده بود و همین موضوع، موجب انکار رحلت امام کاظم علیه السلام شد؛ زیرا نزد زیاد قندی، هفتاد هزار دینار و نزد علی بن ابی حمزه، سی هزار دینار بود. وقتی این موضوع را فهمیدم و حقّ برای من آشکار شد، به امامت امام رضا علیه السلام یقین کردم و سخنرانی کرده، مردم را به طرف آن حضرت دعوت کردم. وقتی این خبر به گوش آن دو رسید، به من گفتند: اگر مال می خواهی، ما تو را از مال بی نیاز می کنیم و هر دو برای من ده هزار دینار ضمانت کرده، گفتند: از این کار خودداری کن. من از پیشنهاد آنها و اطاعتشان امتناع ورزیده، گفتم: از ائمّه صادق علیه السلام روایت شده که وقتی بدعت ها ظاهر شد، عالم باید علمش را ظاهر کند و الّا نور ایمان از او سلب می شود و من جهاد در راه خدا را در هیچ حال، رها نمی کنم. ایشان از من سخت ناراحت شده، عداوت با مرا به دل گرفتند.
    محمد بن اسماعیل بن بزیع می گوید: از امام رضا علیه السلام سؤال شد که آیا امکان دارد امامت در عمو یا دایی باشد؟ امام علیه السلام فرمود: نه. پرسیده شد: در برادر چطور؟ فرمود: نه. باز سؤال شد: پس امامت در چه کسی قرار داده شده؟ امام علیه السلام فرمود: در فرزندم؛ این در حالی بود که امام هنوز صاحب فرزند نشده بود.
    عقبه بن جعفر از امام رضا علیه السلام پرسید: اگر اتفاقی برای شما افتاد، در حالی که شما هنوز فرزندی ندارید، امر امامت چه می شود؟ امام علیه السلام فرمود: صاحب این امر نمی میرد؛ تا این که جانشین خود را ببیند.
    در عصر امامت امام رضا علیه السلام، شیعیان نسبت به فرزند دار نشدن امام رضا علیه السلام حساس شدند و به همین خاطر در امر امامت او دچار تردید شدند و گرایش به فرقه های مختلف، به ویژه وافقیه در بین آنها زیاد شد.
    سرانجام در روز جمعه، دهم ماه رجب، خداوند، این مولود پربرکت را در دامن سبیکه، همسر امام رضا علیه السلام قرار داد؛ تا هم پاسخ محکمی باشد برای کسانی که فرزنددار نشدن امام را بهانه ای برای انحراف خود قرار دادند و هم زایل کننده غبار تردید از دل شیعیانی باشد که فتنه ها، دل آنان را غبار آلود کرده بودند.
    صفوان بن یحیی می گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: پیش از آن که خدا امام جواد علیه السلام را به شما ببخشد، درباره جانشینتان از شما می پرسیدیم و شما می فرمودید: خدا به من پسری عنایت می کند؛ اکنون او را به شما عنایت کرد و چشم ما را روشن کرد.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کلید سعادت دنیا و آخرت
    توسط Vesal در انجمن نماز
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: ۰۷-۲۳-۹۳, ۲۳:۲۰
  2. سعادت جوان گمراه
    توسط HRG در انجمن داستان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: ۰۶-۱۵-۸۹, ۱۸:۲۰
  3. مهرورزى ، فرمان سعادت‏بخش اسلام
    توسط Vesal در انجمن اخلاق و اداب اسلامی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: ۰۵-۱۲-۸۸, ۱۸:۳۴
  4. کتاب معراج السعادة، ملا احمد نراقی
    توسط SHAHRIAR-NOVIN در انجمن دانلود كتاب مذهبی religions
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: ۰۲-۰۲-۸۸, ۱۷:۰۳
  5. هماى سعادت
    توسط SHAHRIAR-NOVIN در انجمن بخش ادبي مذهبی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: ۱۰-۲۴-۸۷, ۱۹:۱۱

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •