در برخورد با مخالفان فرهنگی، دو چیز بسیار کارسازاست. یکی «محتوا» و دیگری «روش». باید روشن شود از نظر معرفتی سخنی کهشیعه می*گوید ناظر بر افق*هایی بلنداز حقیقت است. و نیز باید برای ارائه*یمعارف شیعه از روشی خاص که متناسب آن معارف باشد، استفاده کرد. در این*جاما روش امام معصوم را تا حدّی متذکر می*شویم. راوي مي*گويد كه مفضل ـ يارمشهور امام صادق(عليه*السلام) ـ در مكه بود، ديد كه يكي آن*جا نشسته وعده*اي هم دورش را گرفته*اند. متوجه شد إبن*أبي*العوجاء است و دارد سخنانكفرآميز مي*گويد و عملاً خدا و پیامبر را زیر سؤال می*برد و شبهه*پراکنیمی*کند. جناب مفضّل به غیرت دینی*اش برخورد و شروع کرد به اعتراض، پیش خودگفت: اي واي ! چيزهايي كه اين مي*گويد، اگر به گوش مردم برسد، همه بي*دينمي*شوند. فریاد زد: «يا عَدُوَّالله! اَلْحَدْتَ في دينِ اللهِ». اي دشمنخدا! در دين خدا الحادكردي. «وَ أنْكَرْتَ الْبارِيَ جَلَّ قُدْسُهُ»منكرِ حضرتِ حقي. خودش می*گوید نتوانستم غضب خود را کنترل کنم.إبن*أبي*العوجاء گفت كه چه خبر است؟! «اي مرد! اگر تو اهل كلامي، بيابنشين بحث*كنيم، و اگر از اصحاب جعفربن*محمد هستی او با ما به اين نحومخاطبه *نمي*كند. گفت: جعفر بن محمد، از ما بيشتر از آنچه تو شنيدي، ازاين كلمات شنيده و هيچ فحشي هم به ما نداده».

عنایت بفرمایید؛ كسي اين حرف را مي**زند كه اصلاً امامصادق(عليه*السلام) را قبول ندارد. در ادامه*، در وصف امامصادق(عليه*السلام) مي*گويد: «او مردي است حليم و باوقار و عاقل و محكم وثابت، كه از جاي خود به*درنرود و از طريق رفق و مدارا پابيرون*نگذارد. غضباو را سبك*ننمايد» ، به این معنی که حضرت در حین بحث با ملحدان نیز غضب*نمي*كنند كه سبك و بي*محتوا بشوند. « بشنود كلام ما را و به همة دلايل ماگوش*دهد به*نحوي كه گمان*كنيم بر او غلبه*كرده*ايم و حجت او را قطع نموديم، آن وقت شروع كند به كلام ، پس باطل كند حجت و دليل ما را به كلام كمي، وخطاب غيِر بلندي، ملزم كند ما را به حجت خود و عذر ما را قطع كند و ما رااز ردّ جواب خود عاجز نمايد ، فَاِنْ كُنْتَ مِنْ اَصْحابِه فَخاطِبنابِمِثْلِ خِطابِه ، پس اگر تو از اصحاب اويي ، مانند او با ما گفتگوكن»[1].

عنایت بفرمایید که حضرت چگونه با کافر برخورد می*کنند کهإبن*أبي*العوجاء و امثال او رسيده*اند به اين*كه امام انسانی است با وقارو حليم، خوب هم حرف*هاي آن*ها را گوش*مي*دهد و سپس با کمترین کلمات آنسخنان را رد می*کنند. رمز موفقیت شیعه را در آینده باید در روش امامصادق(عليه*السلام) جستجو کرد. برای روشن*شدن این امر به روش رقیبان شیعهنگاه کنید تا معلوم شود چرا آینده از آن مکتب امام صادق(عليه*السلام) است.رقیبان شیعه یا اهل سنت هستند، که سخت تفکر مقابل خود را می*کوبند و تکفیرمی*کنند، و یا جهان استکبار است که تهمت می*زند. واین در حالی استهیچ*کدام از این روش*ها آینده ندارند.

امام(عليه*السلام) به اينجا رسيده*اند كه یک وجه از حفظ اسلام، شناختشبهه*هاي امثال إبن*أبي*العوجاء*ها است و نمي*شود بگوييم دهانشان راببندند و حرف نزنند وگرنه می*گویند ما حرف*های مهمی داریم نمی*گذارندبزنیم و ظرفیت شنیدن آن را ندارند، و لذا امام(عليه*السلام) اجازه دادندآن*ها از زبان خودشان همه*ی حرف*هایشان را بزنند و تمام شخصیت فکری خود رامعرفی کنندتا معلوم شود چه*چیزی در چنته دارند. پس از آن معلوم کردندچگونه مبانی فکر آن*ها دور از واقعیت است.[2] آری! حفظ اسلام به دو چيزاست: یکی نشان*دادنِ حقايق اسلام، و دیگری جواب*دادن به شبهات.

این روش را مقایسه کنید با روش خلیفه*ی دوم که متأسفانه در اهل سنتاعمال او حجت است برای کارهایشان. از انس روايت شده كه عمربن*خطاب صبيغكوفي را به جهت سؤال از مشكله*هاي قرآن آنقدر شلاق زد تا خون در پشتش جاريشد. و از زهري رسيده: عمر به جهت زياد پرسيدن صبيغ كوفي از حروف قرآن اورا زد تا خون از پشتش جاري شد[3]

از ابي*العديس روايت شده: ما نزد عمر بوديم كه مردي آمد و گفت: اياميرمؤمنان! «اَلْجَوارُ الْكُنَّسْ» چيست؟ پس عمر با شلاقش بر عمامة اوزد تا عمامه از سرش افتاد و گفت: آيا حروري هستي؟[4] و نیز در تاریخ داریمکه از احمد حنبل سئوالی *كردند، گفت: لا إله إلا الله، زمان پيامبر كسي ازپيامبر اين سؤال را نكرد، پس سؤالت بدعت و سؤال*كردنت حرام است،جواب*دادنش هم حرام است.

اگر مي*خواهيد اسلام را حفظ*كنيد، دو نكته باید رعايت*شود: اولاً:چشم خود را از شبهاتی که مطرح است نبندیم و آن*ها را درست بشناسیم و معارفلازم جهت جوابگویی به آن*ها پیدا کنیم. ثانیاً: روش جواب*گویی به شبهات رااز امام صادق«علیه*السلام» بیاموزیم تا فضای علمی به فضای جنگ و جدل تبدیلنشود ودر نتیجه نور تشیع ظاهر گردد. آری! آنچنان دشمنان ما خود را برایزیر سؤال*بردن مبانی دین - به*خصوص شیعه- مجهز کرده اندکه برای دفع آنباید مجهز به اسلام ناب شد و نمی*شود سؤال*های نو را با جواب*های کهنه دفعکرد و یا اجازه سخن گفتن به آن ها نداد.[5]

در يكي از مراكز آموزش*عالي دانشجویان رشته دينيـ عربي گفتند: ما دراينجا مسلمان آمده*ايم ولي داريم كافر برمي*گرديم، از بس شبهات فراوان استو ما نمی*توانیم جواب دهیم. عرض کردم به*هرحال نمي*شود گوشتان را نسبت بهاين شبهات ببنديد، بايد شبهه*ها را بشناسيد، و جواب بدهيد تا عظمتتفکرشیعه بیش از پیش برایتان روشن شود. نمي*شود كه عصباني شد و حرص خورد.

محاجه*هاي امامان«علیهم*السلام» با ملحدین را در کتاب*های احتجاجاتمطالعه بفرمایید ببینید چگونه ائمه«علیهم*السلام» شبهات زمان خود رامی*شناختند . طرف حتي در طواف كعبه مي*آمد خودش را به شانه امام مي*زد بعدشروع*مي*كرد اشكال*كردن. امام مي*گفتند: بعد از طواف بيا بنشينيم با همصبحت*كنيم. بعد از طواف هم مي*نشستند باحوصله با هم صبحت*مي*كردند، بلهباحوصله.

آنچه كه مي*خواهم عرض*كنم اين است كه اولاً: بايد بدانيم شرايطْ گاهيشرايط شبهه است، شرايطي است كه افراد اشكال*دارند. إبن*أبي*العوجاء*ها درجامعه*ای پویا مثل جامعه تشیع فعّال هستند، آماده *بشويد با اين*ها به روشامام*صادق(عليه*السلام) برخوردكنيد. و گمان نکنید اگر ابن*ابی*العوجاءقانع نشد کار شما بی*نتیجه مانده، در آن صورت شما ثابت کرده*اید در مقابلشبهه*ی دشمنانِ دین حرف دارید.

جواب شبهات إبن*أبي*العوجاءها را عده*ای دیگر هم می*توانستند بدهنداما این*که انسان بتواند باحوصله از شبهه استقبال*كند، هنر این خانوادهاست. إبن*أبي*العوجاء خدمت امام(عليه*السلام) مي*نشسته، شبهاتش را می*گفتهو جواب اشكالاتش را مي*گرفته*است *و با اين*كه عقيده*اش عوض نمي*شده *است،با این وصف می*پذیرفته خدمت دانشمندی بزرگ رسیده، و لذا برای آن حضرتاحترام قائل بوده و این چیزی بود که دشمنان اهل*البیت«علیهم*السلام»نمی*خوا تند.

شخصی در مدينه پس از صحبت با حضرت وقتی از خانه حضرت بيرون *مي*آيد.از او مي*پرسند: چي شد؟ مي*گويد: همة علم در اين خانه است. يك جا مي*گويد:اگر بناست معنا متجسم *بشود به جسمي، آن جسم، جسم صادق آل محمد است.

آيا فكركرده*اید در جامعة سطحي*زده*اي كه آدم*ها حوصله گوش*دادن بهحرف علمي را ندارند، اين چهار هزار تا دانشمند كجا بودند؟! در جامعة سطحياگر بگويند كجا كوپن مي*دهند، همه مي*دوند. بیشتر به مسائل سطحی و ملموسگرایش دارند، یک هنرپیشه را بیشتر می*شناسند تا علماء را. حال در اينجامعهْ امام صادق(عليه*السلام) چهار هزار شاگرد از دانشمندان شیعه و سنیداشته*اند! اين يك هنربزرگ است که باید در روش و بینش آن حضرت دنبال کرد.

شبهه*كنندگان مي*دانستند در خدمت امام كه بروند، نه تحقير مي*شوند نهمهرحماقت*مي*خورند و نه البته نه تأييد مي*شوند و لذا حضرت سعی می*فرمودندفضای علمی در جلسه برقرار کنند، حال اگر رقیب هوچی*گری در می*آورد حضرت باصبر و حوصله*ی خود ضعف او را بر ملا می*کردند. مصيبت امروز، این نیست کهمعارفی جهت مقابله با رقبا نداریم*، مصيبت ما اين است كه تحمل شبهاترقیبان را *نداريم. كه مثلاً برادر بنده، همساية من و شما، فلان*آقا،فلان*خانم شبهه*می*كند و اصل نبوت و عدل را زير سؤال*می*برد، مي*خواهيميقه*مان را پاره*كنيم. نه آقا! نه شما يقه*ی خودت را پاره کن و نه یقه*یطرف مقابل را*، بپذيريد كه امروز بايد حيات نوينی پيدا كنيم تا حقانیتتشیع روشن شود. امروز معاويه يك طرف نيست و علي(عليه*السلام) يك طرف، تاشمشيرها سرنوشت اسلام را تعيين كنند. امروز شبهه*كنندگان**در متن جامعةاسلامي، به خودی ها در آمده*اند تا با زبان خودی ها تهاجم فرهنگیِ خود راشروع کنند.

اي كاش روي اين نكته كار مي*شد كه چرا در آن زمان براي امامصادق(عليه*السلام) خيلي مهم نبود بني*اميه برود و بني*عباس بيايد.امام(عليه*السلام) در آن زمان متوجه شدند در فضایی که شبهه*افکنان ایجادکرده*اند، اصل اسلام دارد از معنا خارج می*شود و باید مبانی تئوریک اسلامدر معارف و احکام شکل بگیرد. مگر يك عده*اي به نام خون*خواهی شهداي كربلانيامدند از مردم بيعت*گرفتند ولي نتيجه*اش را سُفّاه و منصور عباسي بردند،چون معرفتی که بتوانند امام معصوم را از مدعیانی چون عباسیان بشناسندنداشتند. جامعه*ی سیاست*زده نمی*تواند درست فکر کند، اول باید به آن کمککرد تا درست فکر کند. بني*عباس متوجه *شده بودند امام فعلاً نمي*خواهندحاكميت را به*دست *بگيرند اما علت آن را نمی*دانستند، آزارهای گاه و بیگاهآنها به امام وسپس عذر خواهی هایشان به همین جهت بود.

يك وقت است شما دين را تبيين*كرده*ايد و مبانی معرفتی و فقهی تشیعبه*خوبی تبیین شده، حالا با اين مردمي كه دين برايشان تببين*شده *است،می*توان حاكميت را به*دست *گرفت. وبا آن مردم چنان کاری ممکن نبود.

مگر زمان اميرالمؤمنين(عليه*السلام) كه معاويه اسلام راتهديد*مي*كرد، بسياري از سردارهاي سپاه اميرالمؤمنين(عليه*السلام) بهفتواي عمر روي كفش*هايشان مسح *نمي*كشيدند؟! هيچ كاري هم نمي*شد بكني ودیدید که حضرت امام حسن(عليه*السلام) نتوانستند با آنچنان مردم، جلومعاویه ایستادگی کنند، چنین مردمی امام را هم تحویل معاویه می*دادند.

امروز اگر شیعه در صدد است که تمدن اسلامیِ آینده را پایه*گذاری کندباید بدانیم چگونه با شبهه برخوردكنيم. و در مقابل تندترین شبهات از کورهدر نرویم و جا نخورید که فرزند و نزدیکانتان تحت تأثیر شبهات قرارگرفته*اند. کار دشمن شبهه*سازی است و کار ما هم طرح معارف است به نحوی کهمعلوم شود شبهه*سازان، از معارفِ کافی برخوردار نیستند و روش امامصادق(عليه*السلام) هم راهنمای ما است. راستی اگر إبن*أبي*العوجاء*هانبودند چگونه امام صادق(عليه*السلام) و مکتب تشیع این*چنین می*درخشید؟ آیاما نباید با بینش و روش خود تشیع را بدرخشانیم؟ مگر قلب شما امن نيست كهحق پيش شماست؟! اگر نه، كه هيچ، حق داري عصباني شوي، ولی اگر می*بینی رقیبشما در ظلمات است چرا با نور معرفت و اخلاق مسئله را روشن نکنیم و خود رااز ضعفی که رقیبان ما دارند نرهانیم؟

ما وقتي مطمئنيم اسلام حرف دارد، وقتی به حقانیت مباني نظري و علميولايت *فقيه مطمئنيم، وقتی به حقانیت اعتقاد به نبوت، و امامت امام مطمئنهستیم، چرا با آرامش و حوصله و احترام به رقیب، بحث را دنبال نکنیم. مابايد اينقدر آرام باشيم كه اگر طرف امروز همه حرفهايش را زد و رفت، صد تاجواني را هم كه پاي حرف*هايش نشسته*اند راگيج*كرد و رفت، نگران نشويم، ايندنيا فردا هم دارد. نگوحالا جوانان را كجا گيربياوريم؟! نه، بي*وقاريِ تو،سبكيِ تو بيشتر ضرر دارد، بگذارد حرف*هايش را بزند. در اين قضيه نمونهزياد داريم، مثلاً آقا آمده *بود حرفش را بزند مخالفین او به جاي اين*كهبگويند: شما حرفت را بزن ما هم حرفمان را مي*زنيم، رفتند بلند گو را قطع*كردند كه او حرفش را نزند. افرادی كه آمده *بودند بحث را بشنوند بااین*که عقيده*شان اين نبود كه اين كسي كه مي*خواهد اين حرف*را بزند حرفحسابی دارد ولی با این کار نوَددرصدِشان مي*گفتند: نگذاشتند حرف*هايش رابزند، پس معلوم است حق با او بوده. آيا روش امام صادق(عليه*السلام) ايناست؟! حالا چه كسي مقصر است؟!

اصلاً زمانه را نمي**شناسند، فكركرده*اند در جبهه*ی جنگ هستیم و بایدبه همدیگر گلوله شلیک کنیم. چطوری رزمندگان با يك آرامشي،قُرْبَةًإلي*الله به جبهه مي*رفتند، هم نماز شبشان را مي*خواندند هم روزمي*جنگيدند؟! باید بدانید در جبهه جنگ فرهنگی چگونه عمل کنیده ؛ هم نمازشبتان را بخوانيد و هم با آرامشي هچون آرامش امامتان با رقیب بحث *كنيد.حق پيش شماست، دريادريا حقيقت پشت شماست. بايستيد، بحث*كنيد، فكرتان هممغشوش*نشود.

اول اين*كه امروزه بايد براي خدا با شبهه*كننده وارد مقابله شد. دوماين*كه وظيفه*تان اين است آمادگيِ رودررويي با شبهات، و احساس*وظيفه*نسبتبه رفع آن*ها را در خود به عنوان حفظ اصل اسلام بپرورانید، اعتقاد داشتهباشید همین برخوردهای صحیح نسبت به دفع شبهه موجب رفع مشكل مي*شود.

برخورد با كفر بدون تأييد، بله تأييدِكفر، نه. ولي برخورد صحيح باكفر، آري! ممکن است عده*اي از اين*طرف بیفتند؛ برای نزدیک*کردن رقیب بهخود از بعضی مبانی خود کوتاه بیاییم، این همان چیزی است که دشمنان شیعهمی*خواهند، تا بگویند هم ما حقیم و هم شیعه، ما پلوراليسم را به معنایی کهدشمنان ما مطرح می*کنند قبول*نداريم؛ مبنی بر این*که همه مكتب*ها و اديانِفعلي حق مي*گويند! نخير، به ادله*ای محکم فقط فعلاً اسلام حق مي*گويد. امااين كه چطوري ثابت*كنيم فقط اسلام حق مي*گويد، اين يك وقار و آرامشمي*خواهد.

یکی از کارهایی که حضرت صادق(عليه*السلام) انجام دادند تربیت افرادیبود که می*توانستند به شبهات پاسخ دهند ، فرهنگي كه امثال هشام*بن*حكم راتربيت *مي*كند، نشان*مي*دهد در اين امر تواناست! اگر وقت می*گذاشتید ومحاجه*های هشام*بن*حكم را مطالعه می*فرمودید، مشخص مي*شدكه مكتب امامصادق(عليه*السلام) ، اينقدر تواناهست كه امروز ما بدون دلواپسي به استقبالشبهه*ها برويم. يك شبهه نمي*شناسيم كه اين فرهنگ به طور كامل و قانع*كنندهنتواند روشن*جواب دهد. ما كه يك چنين فرهنگي داريم، چرا نباید بدوندلواپسی به سراغ شبهه*ها برویم؟

به عنوان نمونه دو محاجه از هشام*بن*حکم را می*آوریم تا عزیزان متوجهجایگاه حضرت صادق(عليه*السلام) در تربیت شاگردان برای دفع شبهات بشوند.

شيخ مفيد در ارشاد نقل مي*كند كه يونس بن يعقوب روايت كرده كه درمحضر امام صادق(عليه*السلام) شرفياب بودم كه مردي از اهل شام بر آن حضرتوارد شده به او عرض كرد، من مردي هستم داراي علمِ كلام و فقه و عالم بهاحكام دين، و آمده*ام با اصحاب تو مناظره كنم. پس از صحبت*هايي كه رد وبدل شد حضرت به مرد شامي فرمودند: با اين جوان نورس ـ يعني هشام*بن*حكم-گفتگو كن. گفت:حاضرم، پس مرد شامي به هشام گفت: در باره امامتِ اين مرديعني حضرت صادق(عليه*السلام) با من گفتگو كن. هشام چنان خشمناك شد كه برخود بلرزيد، آنگاه رو به شامي كرد و گفت: اي مرد بگو بدانم آيا خداي توبراي بندگانش خير انديش*تر است يا خودشان براي خود؟ شامي گفت: بلكهپروردگار من خير انديش*تر است. هشام گفت: در مقام خيرانديشي براي بندگانشدر باره دين*شان چه كرده است؟ شامي*گفت: ايشان را تكليف فرموده و برايآنان در باره آنچه به ايشان تكليف كرده برهان و دليل برپاداشته و بدينوسيله شبهات ايشان را برطرف ساخته. هشام گفت: آن دليل و برهاني كه برايايشان به پا داشته چيست؟ شامي گفت: او رسول خدا(صلواة*الله*عليه*وآله)است. هشام گفت: بعد از رسول خدا كيست؟ شامي گفت: كتاب خدا و سنت. هشامگفت: آيا امروز كتاب و سنت در باره آنچه ما در آن اختلاف كنيم به ما سودبخشد به طوري كه اختلاف را از ميان ما بردارد و اتفاق در ميان ما برقرارسازد؟ شامي گفت: آري. هشام گفت: پس چرا ما و تو اختلاف كرده*ايم و تو ازشام به نزد ما آمد*ه*اي و گمان مي*كني كه به رأي خويش عمل كردن، راه ديناست، در حالي كه ما در يك رأي نيستيم و نتوانسته*ايم در يك رأي باشيم؟ مردشامي خاموش شد و در فكر فرو رفت. امام صادق(عليه*السلام) به او فرمود: چراسخن نمي*گويي؟ شامي گفت: اگر بگويم ما اختلاف نداريم ، به دروغ سخنگفته*ام، و اگر بگويم كتاب و سنت اختلاف را از ميان برمي*دارد بيهوده سخنگفته*ام، زيرا كتاب و سنت از نظر مدلول و مفهوم توجيهاتي مختلف دارند، وليمن همانند همين پرسش*ها را از او مي*كنم. حضرت فرمودند: از او بپرس. پس آنمرد شامي به هشام گفت: چه كسي خيرانديش*تر از براي مردم است، خداي ايشانيا خودشان؟ هشام گفت: خداي ايشان . شامي گفت: آيا خداوند براي ايشان كسيرا برپا داشته كه ايشان را متحد گرداند و اختلاف از ميان*شان بردارد و حقرا از براي آنان از باطل آشكار كند؟ هشام گفت: آري. شامي گفت: آن كيست؟هشام گفت: اما در آغازِ شريعت آن كس رسول خدا(صلواة*الله*عليه*وآله) بوده،و اما پس از رسول*خدا(صلواة*الله*عليه*وآله) ديگري است. شامي گفت: آن كسديگر كه در حجت جانشين پيغمبر است كيست؟ هشام گفت: در اين زمان يا پيش ازآن؟ شامي گفت: در اين زمان؟ هشام گفت: اينكه نشسته است- يعني امامصادق(عليه*السلام) - كسي كه مردم از اطراف جهان به سويش رهسپار گردند و ازروي دانشي*كه به ارث از پدر و جدّش به او رسيده از خبرهاي آسمان ما راآگاه مي*كند. شامي گفت: من از كجا مي*توانم اين حقيقت را بدانم؟ هشام گفت:هر چه مي*خواهي از او بپرس. شامي گفت: جاي عذري براي من باقي نگذاشتي و برمن است كه از او بپرسم. حضرت امام صادق(عليه*السلام) فرمودند: اي مرد شاميمن زحمت پرسش كردن را براي تو آسان مي*كنم و به تو خبر مي*دهم از جريانآمدنت و سفري كه كردي. تو در فلان روز از خانه بيرون آمدي و ريز، ريز سفرشرا فرمودند. مرد شامي گفت: همه را راست گفتيد و به حضرت ايمان آورد.

در خبر دیگری داریم که

و از يونس بن يعقوب نقل است كه گفت: روزى جمعى از أصحاب و ياران كه‏ حمرانو ابن نعمان و ابن سالم و طيّار در ميانشان بودند خدمت امام صادق(عليه*السلام) جمع شده و گروه ديگرى در اطراف هشام بن حكم كه تازه جوانىبود گرد آمده بودند، امام صادق (عليه*السلام) رو به هشام بن حكم كردهفرمود: اى هشام، گفت: لبّيك اى زاده رسول خدا، فرمود: آيا گزارش نمى‏دهىكه با عمرو بن عبيد (در مباحثه) چه كردى و چگونه از او پرسش نمودى؟ عرضكرد: جلالت شما مرا مى‏گيرد و شرم مى‏دارم و زبانم نزد شما بكار نمى‏افتد!امام( عليه السّلام) فرمود: چون به شما امرى نمودم بجاى آريد.

هشام گفت: وضع عمرو بن عبيد و خبر مجلس مسجد بصره او بمن رسيد. بر منگران آمد، پس بسويش رفته و روز جمعه‏اى وارد بصره شده و به مسجد آنجا درآمدم، جماعت بسيارى را ديدم كه حلقه زده و عمرو بن عبيد در ميان آنان بود،جامه پشيمنه سياهى به كمر بسته و عبائى بدوش انداخته و مردم از او سؤالمى‏كردند، از مردم راه خواستم، بمن راه دادند تا در آخرِ مردم بزانونشستم، آنگاه گفتم: اى مرد دانشمند من مردى غريبم، اجازه دارم مسأله‏اىبپرسم؟ گفت: بپرس، گفتم:شما چشم داريد، گفت: پسر جانم اين چه سؤالى است،چيزى را كه مى‏بينى چگونه از آن مى‏پرسى؟! گفتم: سؤال من همين طور است.گفت: بپرس پسر جانم، اگر چه پرسشت احمقانه است. گفتم: شما جواب همان رابفرماييد. گفت: بپرس.گفتم: شما چشم داريد؟ گفت: آرى،: با آن چكارمى‏كنيد؟: با آن رنگها و اشخاص را مى‏بينم،: بينى داريد؟: آرى،: با آن چهمى‏كنى،: مى‏بويم.: دهان داريد؟: آرى،:با آن چه مى‏كنيد؟: مزه را مى‏چشم،:گوش داريد؟: آرى،: با آن چه مى‏كنيد؟: با آن صدا را مى‏شنوم،: شما دلداريد؟: آرى،: با آن چه مى‏كنيد؟: با آن هر چه بر اعضاء و حواسم درآيدتشخيص مى‏دهم.

گفتم: مگر با وجود اين اعضاء از دل بى‏نيازى نيستید؟ گفت: نه، گفتم:چگونه؛ با آنكه اعضاء شما صحيح و سالم باشد (ديگر چه حاجت به دل دارى)؟گفت: پسر جانم هر گاه اعضاى بدن در چيزى كه ببويد يا ببيند يا بچشد يابشنود ترديد كند، آن را بدل ارجاع دهد تا ترديدش برود و يقين حاصل كند، منگفتم: پس خدا دل را براى رفع ترديد اعضاء گذاشته است؟ گفت: آرى، گفتم: دللازم است و گر نه اعضاء را يقينى نباشد. گفت: آرى. گفتم: اى أبا مروان(كنيه عمرو بن عبيد) خداى تبارك و تعالى كه اعضايت را بدون امامى كه صحيحرا تشخيص دهد و ترديد را متيقّن كند وانگذاشته، اين همه مخلوق را درسرگردانى و ترديد و اختلاف واگذارد و براى ايشان امامى كه در ترديد وسرگردانىِ خود به او رجوع كنند قرار نداده؛ در صورتى كه براى اعضاى توامامى قرار داده كه حيرت و ترديدت را به او ارجاع دهى؟!! او ساكت شد وجوابى نداد، سپس متوجّه من شده و گفت: آيا تو هشام بن حكمى؟ گفتم: نه،گفت: از همنشين هاى او هستى؟ گفتم: نه گفت: أهل كجايى؟ گفتم: أهل كوفه.گفت: پس تو همان هشامى. سپس مرا در آغوش گرفته و بجاى خود نشانيد و خودشاز آن جا برخاست و تا من آن جا بودم سخن نگفت.حضرت صادق (عليه السّلام)خنديدند و فرمودند: اين را چه كسى به تو آموخت؟ عرض كردم: اى زاده رسولخدا بر زبانم جارى شد.

حضرت فرمود: بخدا سوگند اين مطالب در صحف إبراهيم و موسى مكتوب است[6]‏

این را خدمتتان عرض کردم برای آن که حضرت صادق(عليه*السلام) از اینزاویه نیز نگریسته شوند، وگرنه نقش حضرت و مقام حضرت فوق*العاده بیش ازاین حرف*هاست، کافی است یک نگاهی به کتاب*های روایی بیندازید تا چیزی ازمقام و شخصیت آن حضرت برایمان روشن شود. لااقل به کتاب*هایی مثل اصول کافیو تحف*العقول که ترجمه شده و در اختیار همه هست نظر کنید و از انوار آنحضرت بهره*ای بگیرید. ما بايد آرام*آرام به فرهنگ اين خانواده نزديك *شويمتا ببينيم چه غوغايي است!






[1] - قَالَ الْمُفَضَّلُ فَلَمْ أَمْلِكْ نَفْسِي غَضَباً وَ غَيْظاًوَ حَنَقاً فَقُلْتُ يَا عَدُوَّ اللَّهِ أَلْحَدْتَ فِي دِينِ اللَّهِ وَأَنْكَرْتَ الْبَارِيَ جَلَّ قُدْسُهُ الَّذِي خَلَقَكَ فِي أَحْسَنِتَقْوِيمٍ وَ صَوَّرَكَ فِي أَتَمِّ صُورَةٍ وَ نَقَلَكَ فِي أَحْوَالِكَحَتَّى بَلَغَ إِلَى حَيْثُ انْتَهَيْتَ فَلَوْ تَفَكَّرْتَ فِي نَفْسِكَوَ صَدَقَكَ لَطِيفُ حِسِّكَ لَوَجَدْتَ دَلَائِلَ الرُّبُوبِيَّةِ وَآثَارَ الصَّنْعَةِ فِيكَ قَائِمَةً وَ شَوَاهِدَهُ جَلَّ وَ تَقَدَّسَفِي خَلْقِكَ‏ وَاضِحَةً وَ بَرَاهِينَهُ لَكَ لَائِحَةً فَقَالَ يَاهَذَا إِنْ كُنْتَ مِنْ أَهْلِ الْكَلَامِ كَلَّمْنَاكَ فَإِنْ ثَبَتَتْلَكَ حُجَّةٌ تَبِعْنَاكَ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ مِنْهُمْ فَلَا كَلَامَلَكَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ أَصْحَابِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِفَمَا هَكَذَا تُخَاطِبُنَا وَ لَا بِمِثْلِ دَلِيلِكَ تُجَادِلُ فِينَاوَ لَقَدْ سَمِعَ مِنْ كَلَامِنَا أَكْثَرَ مِمَّا سَمِعْتَ فَمَاأَفْحَشَ فِي خِطَابِنَا وَ لَا تَعَدَّى فِي جَوَابِنَا وَ إِنَّهُالْحَلِيمُ الرَّزِينُ الْعَاقِلُ الرَّصِينُ لَا يَعْتَرِيهِ خُرْقٌ وَلَا طَيْشٌ وَ لَا نَزَقٌ يَسْمَعُ كَلَامَنَا وَ يُصْغِي إِلَيْنَا وَيَتَعَرَّفُ حُجَّتَنَا حَتَّى إِذَا اسْتَفْرَغْنَا مَا عِنْدَنَا وَظَنَنَّا أَنَّا قَطَعْنَاهُ دَحَضَ حُجَّتَنَا بِكَلَامٍ يَسِيرٍ وَخِطَابٍ قَصِيرٍ يُلْزِمُنَا بِهِ الْحُجَّةَ وَ يَقْطَعُ الْعُذْرَ وَلَا نَسْتَطِيعُ لِجَوَابِهِ رَدّاً فَإِنْ كُنْتَ مِنْ أَصْحَابِهِفَخَاطِبْنَا بِمِثْلِ خِطَاب) توحيد المفضل ص 42 محاورة المفضل مع ابنأبي العوجاء(



[2] - البته ابن*ابی*العوجاء*ها غیر از سلمان رشدی*ها هستند که باتمام بی*حیایی تهمت می*زنند و دامان پاک پیامبر«صلواة*الله*علیه*وآله» وامام معصوم علی«علیه*السلام» را آلوده و فاسد معرفی می*کنند.

[3] - سنن دارمي، ج 1 ص54- الفتوحات*الاسلاميه ج2 ص445.

[4] - كنزالعمال ج1 ص229- الغدير ج 12 ص 185 به بعد.

[5] - البته این به این معنی نیست که تریبون در اختیار دشمنان گذاشتهشود تا مراکزی که با پول بیت المال مسلمین تهیه شده جهت تبلیغ تفکر کفرآلود استفاده گردد .

[6] - الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2ص 368

[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]