نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: .:.:. اصحاب و یاران امام محمّد تقی ( علیه السلام ) .:.:.

  1. #1
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    4,726
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    .:.:. اصحاب و یاران امام محمّد تقی ( علیه السلام ) .:.:.



    [size=150].:.:. اصحاب امام محمّد تقی ( علیه السلام ) .:.:.[/size:qv06vntm]




    بسیاری از اصحاب امام رضا (علیه السلام) از اصحاب امام جواد (علیه السلام) هم شمرده می شوند.

    « یونس بن عبدالرحمن » ، « عبدالرحمن بن حجاج » ، « صفوان بن یحیی » ، و « احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی »

    از این گروه هستند.

    « علی بن مهزیار » ، که مکاتبات فراوانی با امام (علیه السلام) دارد، « حسین بن سعید » ، « عبدالعظیم حسنی » ، « ابوهاشم جعفری »

    ، « احمد بن محمد بن عیسی » ، « علی بن اسباط » و « زکریا بن آدم » از دیگر راویان امام هستند.




    اکنون اجمالاً به شرح زندگی برخی از این اصحاب خواهیم پرداخت :




    [color=#ff0000:qv06vntm]1) حسین بن سعید اهوازی[/color]


    او در شمار یاران امام رضا (ع) ، امام جواد (ع) و امام هادی (ع) است و از ایشان روایت نقل کرده است. (1)

    نویسندگان کتابهای رجالی در ثقه بودن او اتفاق دارند.

    حسین بن سعید اصالتاً اهل کوفه بوده و اجداد او از موالیان امام سجاد (علیه السلام) بود ه اند.

    شایان ذکر است که برخی از یاران معروف امام رضا (علیه السلام) به واسطۀ حسین بن سعید به خدمت امام رضا (علیه אلسلام) رسید ه اند.

    ابن ندیم ، « حسین بن سعید و برادرش » را در شمار فقهای بزرگ عصرشان می داند و می نویسد:

    « اَوسَعُ اهلِ زمانِهِما عِلماً بِالفِقهِ وَ الآثارِ و المَناقِبِ وَ غَیرِ ذلک مِن عُلومِ الشیعةِ. »


    او پس از سالها تحصیل علوم اسلامی در کوفه به همراه برادرش حسن بن سعید راهی اهواز شد و مدتی را در حوزۀ درسی شیعیان اهواز به تدریس

    و نقل روایات سپری کرد.

    از جمله شاگردان معروف او در اهواز « علی بن مهزیار » است که احادیث بسیاری را از « حسین بن سعید » آموخته است.

    حسین بن سعید در سالهای پایانی عمرش به قم آمد و در منزل « حسن بن ابان » ، که از علمای قم بود، اقامت گزید و

    در همین شهر نیز بدرود حیات گفت.

    « حسین بن حسن بن ابان » ، « احمد بن محمد بن عیسی » ، « سعد بن عبداللَّه » و كسانی دیگر از شاگردان « حسین بن سعید » در قم بود ه اند.


    شهرت حسین بن سعید به تألیفات گسترد ه ای است که نگارش كرده است.

    او با کمک برادرش، حسن بن سعید، سی جلد کتاب در سی موضوع فقهی نگاشته است.

    قوّت و اعتبار کتابهای او به حدّی است که شیخ صدوق کتابهای او را از کتابهای مورد اعتماد و قابل توجه دانسته است. ( 2 )

    محوریت موضوعات گزینشی حسین بن سعید در این کتابها سبب شد كه بسیاری دیگر از راویان حدیث نیز کتابهای سی گانه ای

    مانند کتابهای حسین بن سعید بنویسند. این موضوعات بعدها شالودۀ کتابهای جوامع متقدم شد. کتابهای حسین بن سعید در زمان خود او

    نیز مشهور شده بود. متأسّفانه جز دو کتاب « الزهد » و «المؤمن » بقیۀ کتابهای او به دست ما نرسیده است.


    برخی معتقدند نوادر احمد بن محمد بن عیسی، که یکی از مشهورترین کتب حدیثی در میان قدما بوده است،

    همان کتاب « ثلاثین » حسین بن سعید است که توسط احمد بن محمد منتشر شده است.

    از حسین بن سعید ٥٠٢٦ حدیث در کتابهای چهارگانۀ شیعه نقل شده است.

    از ویژگیهای روایات حسین بن سعید با واسطه بودن احادیث او است. بیشتر احادیث او با واسطه از امام صادق (ع) ، امام باقر (ع)

    و حتی امامان پیشین (علیهم السلام) است و احادیث بدون واسطۀ او از امامان متأخر بسیار اندک است.





    ________________________

    1. ابوالقاسم بن علی اكبر الخوئی، همان، ج ٥، ص ٢٤٣
    2. ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی معروف به شیخ صدوق،كتاب من لا یحضره الفقیه ، تحقیق علی اكبرغفاری، قم, مؤسّسة النشرالإسلامی، مقدمۀ اول.

  2. #2
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    4,726
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    Re: .:.:. اصحاب و یاران امام محمّد تقی ( علیه السلام ) .:.:.

    ب) احمد بن محمد بن عیسی

    احمد بن محمد بن عیسی شخصیت معروف و شناخته شدۀ حوزۀ حدیثی قم است که اقدامات سختگیرانۀ او برای صیانت از حدیث،

    زبانزد رجالیان است. خانوادۀ او در زمانهای پیش از حجاز به قم مهاجرت کرده و منطقۀ شیعی قم را به عنوان مسکن انتخاب کرده بودند.


    احمد بن محمد از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادی (علیهم السلام) است.

    احمدبن محمد بن عيسي اشعري يكي از راويان نور است كه رهبري شيعيان قم را بهعهده داشت. فزوني رواياتي كه از وي برجاي مانده پژوهش در زندگي وي راضروري مي سازد.


    [size=130]* طلوع [/size:1gxguxk4]

    ابوالعباسنجاشي وي را از اصحاب امام رضا(ع) مي داند (2) و چون در سال 203 به شهادترسيده است مي توان گفت: احمد در اين دوران در سني(حد اقل 10 سال) بود، كهبتواند از اصحاب آن امام بشمار آيد. بنابراين احتمال دارد او متولد دههاخير قرن دوم باشد.



    * با زلال ولايت

    آسمانولايت از سال 200 هجري قمري تا 250 به عطر پنح تن از معصومان عطرآگين بود.در همين سالها، چهار نفر از آن بزرگواران به عالم ملكوت بار سفر بستند.احمد بن محمد بن عيسي توانست به حضور امام رضا، جواد و هادي(ع) شرف يابگردد.


    هر چند دليلي بر ملاقات بين او و امام حسن عسكري وجودندارد، با توجه به مسافرتهاي مكرر احمد به مدينه، ديدار با يازدهمين اخترتابناك آسمان ولايت بعيد به نظر نمي رسد. به هر رو از اصحاب امام حسنعسكري (ع) نيز به شمار مي آيد. او به دليل كحولت سن و محاصره امام حسنعسكري توسط دشمن به محضر آن حضرت شرفياب نشد. اما با حضرت مكاتباتي درمورد مسايل ديني و اجتماعي داشت.


    رابطه احمد با ائمه(ع) رابطه اي خاص بود و حكايت از ائمه(ع) به او داشت. خود نقل مي كند:

    «يكي از غلامان امام جواد(ع)، نامه اي از حضرت به من داد. آن را گشودم و خطمبارك امام را خواندم امام دستور داده بود تا به نزدش بروم. بار سفر بهمدينه بستم و خود را به حضور امام جواد(ع) رساندم.

    در آن جلسهدرباره چند تن از شيعيان سخن به ميان آمد. با خود گفتم، نامي از زكريا بنآدم مي برم شايد حضرت ضمن دلجويي از زكريا برايش دعا كند. بي درنگ به خودآمدم و گفتم: من چه كسي هستم كه چنين جسارتي نمايم. امام به آنچه مي كندآگاهتر است. غرق در افكار خويش بودم كه امام جواد(ع) رو به من كرد وسفارشهايي در مورد زكريا بن آدم و ارسال اموالي كه در اختيار داشت بيانفرمود. »
    (3)


    اين حديث موقّعيت خاص احمد را نزد امامآشكار ميكند. به گونه اي كه امام در موقع سفارش به ياران به دنبال او ميفرستاد و نظريات او در مورد ديگر شيعيان را جويا مي شد. همچنين ائمه(ع)اين گونه پيام ها را به هر كسي نمي گفتند و تنها اشخاصي را كه مورد اعتمادكامل بودند، از اين امور مطّلع مي كردند. چرا كه وجود دشمنان شيعه وپيدايش بعضي انحرافات در قالب تشّيع، جوي حساّس و خطرناك به وجود آوردهبود.




    * مبارزه با انحراف

    احمد در زمان خود با دو جريان انحرافي عمده كه با نقاب تشيع در صحنه ظاهر شدند، روبرو شد. اين دو جريان عبارت بودند از [color=#ff0000:1gxguxk4]غلو [/color](4)و واقفيه.(5)


    عليبن حسكه و قاسم يقطيني سردمداران اصلي غلو در زمان احمد بودند. احمد درمقابل تبليغات آنان در ميان شيعه گزارشي به اين صورت به خدمت امام حسنعسكري فرستاد.

    « گروهي پيدا شدهاند كه براي مردم سخنراني مي كنند آنها سخناني از طرف شما و پدرانتان برايشيعيان مي گويند. دلهاي ما گفتار آنان را نمي پذيرد اينان دو نفر بهنامهاي علي بن حسكه و قاسم يقطيني هستند كه مي گويند مقصود خدا از نماز،در ان صلوة تنها عن الفحشاء و المنكر(6) ركوع و سجود نيست بلكه مردي استكه، مردم را از زشتي باز مي دارد. همين طور مقصود از زكات همان مرد استنه، تعدادي درهم كه انفاق شود. آنها بقيه واجبات و محرمات را نيز به همينصورت تأويل كرده اند. برما شيعيان منت گذاشته راه سالم را به ما معرفيكنيد. »


    به محض اينكه امام حسن عسكري(ع) نامه احمد را دريافت كرد، چنين پاسخ داد:
    « اين دين ما نيست، از اين سخنان دوري بجوي » (7)


    دربرخورد احمد با واقفيان همين بس كه او با ارسال نامه هايي براي ائمه، بعداز امام كاظم(ع) و پرسيدن مسايل فقهي و غير فقهي و ارجاع مردم به آنبزرگواران خط بطلاني بر مرام واقفي ها كشيد.




    [size=130]* ويژگي ها [/size:1gxguxk4]

    مقام علمي و كرامت نفس، منصب ها و فضايل زيادي براي احمد به ارمغان آورد. برخي از مناصب او عبارتند از:

    [color=#ff0000:1gxguxk4]الف:[/color]رهبري شيعيان قم: او به خاطر لياقتهايي كه از خود بروز داد، توانست رهبريشيعيان قم را بر عهده گيرد. قدرت سياسي و اجتماعي وي بدان حد رسيد كه وقتيبر اساس وظيفه شرعي عده اي را از قم اخراج كرد احدي را توان اظهار مخالفتنبود و بعضي كه اجماع سكوتي(8) را قبول ندارند به همين واقعه استدلال كردهاند(9) حاكم قم نيز در امور مملكتي، به او رجوع ميكرد و احمد در اين اموردر مصدر تصميم گيري بود.(10)

    نجاشي درباره قدرت سياسي او مي نويسد: احمد بن محمد بن عيسي چهره بدون رغيب قم بود و با حاكم قم رفت و آمد داشت.(11)

    از اين رو است كه براي او چهار عنوان وجه قم (چهره قم) ، وجيه قم (چهره درخشان قم)، شيخ القميين و فقيه القميين در كتابهاي تاريخي و رجالي ذكر شده است.

    ب:هوشياري و زيركي: احمد با هوشياري خود توانست شيعيان را از انحرافهايسياسي و اعتقادي حفظ كند. او از يك سو با افكار انحرافي مقابله كرد و ازسوي ديگر بهانه به دست دژخيماني چون متوكل و مأمون عباسي نداد.

    ج: تواضع: با همه مقام و جلال ابايي نداشت و از كسي كه از نظر علمي پايين تر بود حديث نقل نمايد.

    برهمين اساس از عبدالله بن صلت كه در موقعيت علمي بالايي نبود حديث نقل ميكرد(12) و شيخ بزرگوار كشي مي گويد: اگر حديثي به احمد بن محمد بن عيسينمي رسيد ولي به كسي كه از او كوچك تر بود مي رسيد، احمد حديث را از اونقل مي كرد.(13)

    د: عملبه وظيفه و تسليم در برابر حقيقت : وقتي تشخيص مي داد وظيفه او اقدام بهكاري يا نهي از آن است به تكليف خويش عمل مي كرد و اگر بعدها احساس مي كرددر تشخيص خود دچار اشتباه شده است دست از سخن اول برمي داشت و بدون ملاحظهمقام و موقعيت، پشيماني خود را به همگان اعلام ميكرد.

    وقتي تشخيصداد احمد بن محمد بن خالد در نقل حديث سهل انگار است و به روايات مرسل وضعيف اعتماد مي كند( و اين به معني تزلزل احاديث شيعه است. تزلزلي كه ممكناست اعتبار تشّيع را در خطر قرار دهد)، او را از قم بيرون كرد و آنگاه كهمتوجه شد در روش خود اشتباه كرده است يا مبناي علمي وي تغيير كرده بهدنبال وي رفت و با عظمت تمام او را به قم بازگرداند و زمانيكه برقي ازدنيا رفت، براي جبران اشتباه خود با سر و پاي برهنه در تشييع جنازه اوشركت كرد.(14)




    [size=130]* ژرفاي دانش [/size:1gxguxk4]

    احمدبن محمد بن عيسي با اينكه مسئووليتهاي مهم اجتماعي را بر عهده داشت در راهكسب دانش و معارف اهل بيت و نشر آن نيز همت فراواني به خرج ميداد. او خودمي گويد:
    براي تحصيل و فراگيري حديث به كوفه آمدم و با حسين بن عليوشاء ديداركردم و از او خواستم كتاب علاء بن رزين و عبان بن عثمان احمر رابراي من بياورد. وي آن دو كتاب را آورد. به او گفتم: دوست دارم اجازه نقلحديث از اين دو كتاب را به من بدهيد. گفت: چه عجله اي داري؟ برو و از ايندو كتاب بنويس و سپس از من استماع كن. گفتم: از حوادث روزگار در اماننيستم. گفت: اگر مي دانستم احاديث اينگونه مشتاقاني دارد، بيشتر حديث نقلمي كردم زيرا من در اين مسجد (مسجد كوفه) نهصد نفر از اساتيد حديث را ديدمكه مي گفتند: حدثني جعفر بن محمد.(15) (امام صادق(ع) چنين گفت)

    اوكتابهاي زيادي از خود به جاي نگذاشت و شايد علت آن، دقت بسيار زياد اينعالم بزرگ در نقل حديث بود به گونه اي كه بسياري از روايات از نظر سند بامتن در نظر او مخدوش به نظر مي رسيد. اين احتمال نيز وجود دارد كه او صاحبآثار زيادي باشد كه به ما نرسيده است. آنچه از سخنان شيخ طوسي، نجاشي وديگران استفاده مي شود گوياي اين حقيقت است كه شمار تأليفات وي به پانزدهعدد مي رسيد.

    اين كتابها عبارتند از :

    1- التوحيد
    2- فضل النّبي(ص)
    3- المتعه
    4- النوادر
    5- الناسخ و المنسوخ
    6- الا ظلّه
    7- المسوخ
    8- الحج
    9-المبود (احتمال مي رود با كتاب نوادر يكي باشد)
    10- الملاحم
    11- الطّب الكبير
    12- الطّب الصغير
    13- المكاسب
    14- مسايل الامام الهادي(ع)
    15- فضائل العرب.

    تنهاكتابي كه از وي باقي مانده نوادر است. رواياتيكه كه احمد بدون واسطه ازامامان معصوم(ع ) نقل كرده است بسيار اندك است و او بيش تر از طريق راويانديگر روايت كرده است. مجموع احاديث احمد(با واسطه و مستقيم) تا 2290 حديثمي رسد.(16)

    استاداني كه احمد بن محمد بن عيسي موفق به ديدار آنها شده است نزديك به 150 نفر هستند، از جمله آنان:

    حسين بن سعيد،عبدالعزيز بن مهتدي، عبدالله مسكان و ... مي باشند.

    اما شاگردانش در حدود 14 نفر از جمله محمد بن حسن صفّار(صاحب بصائر الدرجات) محمد بن علي بن محجوب و محمد بن يحيي عطّار هستند.






    * از نگاه فرزانگان

    فرزندمحمد بن عيسي در نظر علماء شيعه شخصّيتي با نفوذ به شمار مي آيد و همه ويرا دانشمندي صاحب موقعيت و توانايي علمي و اجتماعي مي دانند. قديمي تريناظهار نظر كه در مورد او صورت گرفته، توسط احمد بن علي بن نوح سيرافي،استاد نجاشي است؛ كه در جواب نامه نجاشي نوشت:از سند من به كتابهاي حسن بنسعيد اهوازي(رضي الله عنه) سئوال كردي؟ در جواب بايد بگويم آنچه مورداعتماد اصحاب ما است همان است كه احمد بن محمد بن عيسي نقل نموده است.(17)

    نجاشي(متوفاي 450 ه.ق) در مورد احمد مي گويد:احمد بن محمد بن عيسي كه رحمت خدا بر او باد از بزرگان اهل قم است. اورئيس و فقيه بدون رقيب بود و با حاكمان قم رفت و آمد داشت و به خدمت سهامام (علي بن موسي الرضا(ع) و امام جواد(ع) و حضرت هادي(ع)) رسيد. و درادامه سخن، نه كتاب براي او مي شمارد.(18)

    علامه حلي(متوفاي726 ه.ق) نام احمد بن محمد بن عيسي را در قسمت اول كتاب خود(يعني كساني كهبر آنها اعتماد دارد) ذكر مي كند و همانند نجاشي از او به بزرگي ياد

    مي كند.(19)




    * احمد اشعري از نگاهي ديگر

    اهل سنتنيز از او به عظمت ياد كرده اند: ابن نديم (متوفاي 375 ه.ق): ابوجعفر،احمدبن محمد بن عيسي از جمله دانشمندان است و اين كتابها ازاوست: طب كبير،كتاب طب صغير و كتاب مكاسب.(20)

    ابن حجر عسقلاني(متوفاي852 ه.ق) مي نويسد: احمد بن محمد بن عيسي اشعري قمي علاّمه است از استادشيعيان قم و فردي مشهور بوده و كتابهايي نيز دارد.(21)





    * اخراج راويان

    همهارباب رجال و تاريخ به اخراج بعضي از محدثّين توسط احمد اشاره كرده اند ازيك سو، داشتن موقعيت سياسي و صاحب قدرت در قم و از سوي ديگر سخت گيري اودر نقل حديث و نقد عقيده دليل عمده اخراج افراد بود.
    علاّمه، وحيدبهبهاني، در اين زمينه مي نويسد: در موارد متعددي احمد بن محمد بن عيسي وابن غضائري، راويي را متهم به غلو و كذب مي كردند زيرا او روايتي را نقلمي كرد كه مضمون آن روايت در نظر آنان مطلب غلوآميزي داشت.(22)

    برخي از راويان كه احمد آنان را از قم اخراج كرد عبارتند از:
    1- احمد بن محمد بن خالد برقي به جرم سهل انگاري در نقل حديث.(23)

    2- سهل بن زياد آدمي رازي.(24)

    3- ابوسمينه محمد بن علي بن ابراهيم قرشي، معروف به صيرفي،.(25)

    4- حسين بن عبيدالله محرر قمي سعدي، هر سه به اتهام غلو.(26)

    ار اين چند نفر، تنها برقي به قم بازگردانده شد.





    * فصل غروب

    بهشهادت همه صاحبان رجال، احمد بن عيسي در تشييع جنازه برقي شركت كرد. درمورد سال وفات برقي دو نظريه وجود دارد؛ ابن غضائري در سال 274 و نوه برقيسال 280 (27) ذكر مي كنند و چون نوه برقي نزديكتر به زمان وي و جزء خانداناو بود نظريه اش تقويت مي شود. بنابراين احمد بن محمد بن عيسي تا اين زمان(سال 280) زنده بود. اما اينكه پس از اين تا چه مدتي در قيد حيات بودمعلوم نيست. احتمال مي رود فوت او در دهه اخير قرن سوم يا مقداري قبل ازآن واقع شده باشد. در اين صورت، عمر او به حدود 90 سال خواهد رسيد. از محلدفن اين عالم بزرگ نيز اطلاّع دقيق در دست نيست. با اين حال چون قم محلاقتدار ديني و علمي او بود، احتمال مي رود ارامگاه وي در همين شهر باشد.
    [color=#00b050:1gxguxk4]رحمت خدا بر روانش [/color]



    پي نوشت ها:
    --------------------------------------------------------------------------------


    1 - سفينة البحار؛ شيخ عباس قمي، ج 2، ص 446.
    2 - رجال النجاشي، ص 82.
    3 - رجال الكشي، ج 2، ص 858 تا851.
    4 - غلو آن است كه براي پيامبر(ص) يا ائمه(ع) به مقامي پيش ازآنچه هستند معتقد شويم
    5 - واقفيه، گروهي بودند كه اعتقاد داشتند آخرين امام، امام كاظم(ع) مي باشد.
    6 - نماز انسان را از زشتي باز مي دارد؛ عنكبوت/45.
    7 - رجال الكشي؛ ج 2، ص 802،803
    8 - اتفاقي كه از سكوت علما به دست آيد.
    9 - رك: تنقيح المقال/ علامه ما مقاني، ج 1،ص 92.
    10 - مجالس المؤمنين/ قاضي نورالله شوشتري،ج 1،ص 430.
    11 - رجال النجاشي، ص 82
    12 - كمال الّدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، ص 3.
    13 - رجال الكشي،ج 2،ص 799.
    14 - جامع الرواة؛ محمد ابن علي اردبيلي، ج 1،ص 63.
    15 - رجال النجاشي، ص 39،40.
    16 - معجم الرجال الحديث، آية الله خويي، ج 2،ص 309، چاپ اول.
    17 - رجال النجاشي، ص 59
    18 - همان،ص 82.
    19 - رجال العلاّمة حلي، ص 13،14.
    20 - الفهرست؛ محمد ابن اسحاق نديم،ص 278.
    21 - لسان الميزان؛ احمد ابن علن بن حجر عسقلاني، ص 26.
    22 - فوائد الوحيد؛ وحيد بهبهاني،ص 38،39.
    23 - جامع الرواة؛ ج 1،ص 63.
    24 - همان، ص 393.
    25 - رجال النجاشي، ص 332.
    26 - رجال الكشي،ج 2، ص 799.
    27 - رجال النجاشي، ص 77.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •