نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: مختصری از زندگی حضرت جواد (علیه السلام)

  1. #1
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    4,726
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    مختصری از زندگی حضرت جواد (علیه السلام)

    نام: محمد.

    كنيه: ابو جعفر ثانى.

    القاب: تقى، جواد، مرتضى منتجب، مختار، قانع و عالِم.

    منصب: معصوم يازدهم و امام نهم شيعيان.

    تاريخ ولادت: نوزدهم ماه مبارك رمضان سال 195 هجرى.

    همچنين هفدهم و پانزدهم ماه رمضان نيز نقل شده است؛ اما مشهور بين شيعيان، دهم رجب سال 195 هجرى مى‏باشد.

    در دعاى ناحيه مقدسه نيز آمده است: «اللَّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَبِالْمَوْلُودَيْنِ فى‏ رَجَبٍ، مُحَمَّدِ بْنِ عَلىٍّ الثَّانى وَابْنِهِعَلىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ المُنْتَجَبِ» .


    محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

    نسب پدرى: امام رضا، على بن موسى بن جعفر بن محمدبن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

    نام مادر: سبيكه، يا سكينه مرسيه و يا درّه كه حضرت رضا(ع) او را خيزران ناميد.

    وى از اهالى «نوبه» و از خاندان ماريه قبطيه، مادر ابراهيم، پسر پيامبر اكرم (ص) و از زنان بزرگوار زمان خويش بود.

    مدت امامت: از زمان شهادت امام رضا (ع)، در آخر ماه صفر سال 203 هجرى تا ذى قعده سال 220 هجرى، به مدت شانزده سال و نه ماه.

    تاريخ و سبب شهادت: آخر ذى قعده سال 220 هجرى، در سن 25 سالگى،

    به وسيله زهرى كه همسرش، ام الفضل، دختر مأمون به تحريك برادرش، جعفر بن مأمون و عمويش، معتصم عباسى، به آن حضرت خورانيد.


    محل دفن: مقابر قريش بغداد، در جوار قبر شريف جدش، امام موسى كاظم(ع) كه هم اكنون به كاظمين معروف است.

    همسران: 1. سمانه مغربيه. 2. ام الفضل، دختر مأمون. 3. زنى از خاندان عمّار ياسر.

    فرزندان: 1. ابوالحسن امام على النّقى (ع). 2. ابواحمد موسى مبرقع. 3. ابو احمد حسين. 4. ابو موسى عمران. 5. فاطمه. 6.خديجه. 7. ام كلثوم. 8. حكيمه.
    همچنين گفته شده كه زينب، ام محمد، ميمونه و امامه نيز از فرزندان آن حضرت بوده‏اند.


    اصحاب

    1. ابو جعفر، احمد بن محمد بن ابى نصر، معروف به بزنطى كوفى.

    2. ابومحمد، فضل بن شاذان بن خليل ازدى نيشابورى.

    3. ابو تمّام، حبيب بن اوس طايى.

    4. ابوالحسن، على بن مهزيار اهوازى.

    5. ابو احمد، محمد بن ابى عمير.

    6. محمد بن سنان زاهرى.

    7. على بن عاصم كوفى.

    8. على بن جعفر الصادق (ع).

    9. اسماعيل بن موسى كاظم (ع).

    10. ابراهيم بن محمد همدانى.

    اصحاب و ياران امام جواد(ع) بيش از تعدادى است كه در اين جا به آنان اشاره شد. در برخى منابع اسلامى نام بيش از 270 نفر به عنوان اصحاب آن حضرت آورده شده است.


    زمامداران معاصر

    1. مأمون (218-196 ق.).

    2. معتصم (227-218 ق.).

    پس از شهادت امام رضا (ع) مأمون با امام محمدتقى (ع) رفتار نيكويى را در پيش گرفت و دخترش، ام الفضل را به عقد آن حضرت درآورد ،

    و آن حضرت را بر همه اطرافيان خويش اعم از عباسيان و علويان ترجيح وبرترى داد؛

    اما معتصم عباسى با اين كه در ظاهر با آن حضرت، با اكرام و اعزازرفتار مى‏كرد، ولى در واقع دشمنى آن حضرت و آل على (ع) را در سينه داشت ودر صدد تحقير و نابودى آنان بر مى‏آمد.


    رويدادهاى مهم

    1. عزيمت امام رضا (ع)، پدر بزرگوار امام جواد (ع)، از مدينه به خراسان به اجبار مأمون عباسى، در سال 200 هجرى.

    2. شهادت امام رضا (ع)، در خراسان، به دست مأمون عباس در سال 203 هجرى.

    3. فراخوانى امام محمد تقى (ع) به بغداد، توسط مأمون عباسى.

    4. تزويج ام الفضل، دختر مأمون به امام محمد تقى (ع)، توسط مأمون و اظهار نگرانىِ عباسيان از اين مسأله.

    5. بازگشت امام جواد (ع) از بغداد (پايتخت عباسيان) به حجاز به بهانه انجام مراسم حجّ بيت اللّه الحرام.

    6. وفات مأمون عباسى، در سال 218هجرى.

    7. به خلافت رسيدن معتصم عباسى پس از وفات مأمون.

    8. فراخوانىِ مجدد امام محمدتقى (ع) به بغداد، از سوى معتصم عباسى، در اوائل سال 220 هجرى.

    9. توطئه‏هاى معتصم عباسى، ام الفضل و جعفر بن مأمون عليه امام جواد (ع).

    10. مسموم شدن امام جواد (ع)، توسط همسرش، ام الفضل و به شهادت رسيدن آن حضرت، در اواخر سال 220 هجرى.


    تواضع على بن جعفر (ع) در برابر امام جواد (ع)

    روزى امام محمد تقى (ع) بر عموى پدرش، على بن جعفر الصادق (ع) وارد گرديد.

    على بن جعفر، كه در كهولت سن بود، به احترام آن حضرت از جاى خود برخاست و وى را به حدى تكريم و تعظيم نمود كه سرزنش اطرافيان را برانگيخت
    و به او خُرده گرفتند كه تو عموى پدرش و بزرگ خاندان آل امام جعفرصادق (ع) هستى، چگونه با اين كهولت سن، براى اين نوجوان تواضع مى‏كنى؟

    على بن جعفر در كمال متانت، دست به محاسن خويش كشيد و گفت:

    اگر خداوند منان اين محاسن سفيد مرا براى امامت لايق ندانست، من آنرا سزاوار آتش جهنم مى‏دانم اگر به امامت ولىّ زمان خود، حضرت امام محمدتقى (ع) اقرار نكنم‏ .

    على بن جعفر كه رحمت حق بر روانش باد، با اين گفتار و كردار خود، بهاطرافيان خويش و تمام مسلمانان در اعصار بعد، درس امام‏شناسى آموخت.


    رفتار مأمون عباسى با امام جواد (علیه السلام)

    پس از آن كه امام رضا (ع) توسط مأمون، در سفر خراسان به شهادت رسيد، اعتماد علويان و شيعيان از مأمون سلب گشته و به وى بدگمان شدند.
    در نتيجه، در هر فرصت مناسب، توطئه‏ها و جنايت‏هاى او را افشا مى‏كردند.

    از سوى ديگر، مأمون براى تبرئه خويش از اين جنايت بزرگ، همچنان درظاهر با آل ابى‏طالب (ع) رفاقت و مدارا مى‏كرد و به آنان احترام مى‏گذاشتو در اين ميان، بيش از همه، امام جواد، فرزند گرانقدر امام رضا (ع) راتكريم مى‏نمود. وى پس از بازگشت از خراسان به بغداد، امام جواد (ع) را بااعزاز و اكرام به بغداد فراخواند تا از ايشان دلجويى كرده و سوءظن شيعيانبه خويش را برطرف سازد.

    امام جواد (ع) پس از مدتى وارد بغداد شد. مأمون پيش از آن كه آن حضرترا ملاقات كند، روزى به همراه تعدادى از نزديكان و محافظان به قصد شكار ازقصر خارج شد و پيش از خروج از شهر، در يكى از كوچه‏ها به گروهى از كودكانرسيد كه مشغول بازى بودند.

    كودكان با ديدن مأمون و همراهان وى همگى گريختند و پراكنده شدند. درميان آنان نوجوانى بود نه ساله (يا هفت ساله) كه از ابهّت مأمون نترسيد وهمان جا ايستاد. مأمون از متانت و مهابت او به شگفت آمد و از وى پرسيد:چرا مانند ساير كودكان از سر راه ما كنار نرفتى و از جاى خويش حركت نكردى؟

    كودك شجاع پاسخ داد: اى خليفه! راه عبور و مرور تنگ نبود تا آن را برتو گشاده و باز نمايم، مرتكب جرم و خطايى نشدم تا بگريزم، و گمان نمى‏كنمكسى را بى‏جرم و خطا عقوبت كنى. مأمون از بيان شيوا و متانت و وقار آنكودك، متعجب شد و پرسيد: نام تو چيست؟ كودك پاسخ داد: محمد.

    مأمون پرسيد: فرزند كيستى؟ او پاسخ داد: فرزند على بن موسى الرضا(ع).مأمون همين كه نام مبارك امام رضا (ع) را شنيد و به ياد جنايت خويش وشهيد نمودن آن حضرت افتاد منفعل شد و به تمجيد امام رضا (ع) و درود و رحمتفرستادن بر آن حضرت پرداخت، سپس به دنبال شكار رفت.

    چون به بيابان رسيد، نظرش به درّاجى افتاد و باز شكارى خويش را براىصيد آن به پرواز در آورد. بازِ شكارى مدتى در هوا ناپديد شد و پس از مدتىبرگشت؛ اما به جاى درّاج، ماهى كوچكى در منقارش بودكه هنوز رمقى در تنداشت. مأمون از ديدن اين وضع در شگفت ماند و ماهى را از منقار باز شكارىگرفت و كار شكار را رها كرد و به شهر بازگشت.

    در راه دوباره به همان محلى رسيد كه قبلاً با امام جواد (ع) در آن جاملاقات كرده بود. كودكان مشغول بازى بودند و با ديدن مأمون و سواران همراهاو پراكنده شدند، مگر امام جواد (ع) كه به مانند سروِ سرافراز بر جاى خويشثابت ماند.مأمون هنگامى كه به امام جواد (ع) رسيد، از ايشان پرسيد: اىمحمد! بگو در كف دستم چه چيز دارم؟

    امام جواد (ع) فرمود:

    خداوند منان درياهايى را در كره زمين آفريد كه ابر از آنهابلند مى‏شود و به آسمان مى‏رود و به همراه ابر، ماهى‏هاى ريز نيز به بالامى‏روند و بازهاى شكارىِ پادشاهان، آنها را شكار مى‏كنند و پادشاهان، آنهارا در كف دست خويش پنهان كرده و سلاله نبوّت را با آن، آزمايش و امتحانمى‏كنند.

    امام جواد (ع) با اين سخنان، بر شگفتى مأمون افزود و او را وادار كردكه در برابر آن حضرت تواضع نموده و ايشان را اكرام و احترام كند. او تازنده بود امام جواد (ع) را عزيز و محترم مى‏شمرد و سعايت بدخواهان در موردآن حضرت را ناديده مى‏گرفت و به آن ترتيب اثر نمى‏داد.

    او دختر خويش، ام الفضل را به همسرى آن حضرت درآورد؛ اما پس از مأمون، معتصم عباسى به خلافت رسيد و ام الفضل را وادار به كشتن امام جواد (ع) نمود.

    سرانجام، امام جواد (علیه السلام) به مانند عموى نياكانش، امام حسن مجتبى (ع)، به دست همسر خود به شهادت رسيد.


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  2. #2
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    4,726
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    Re: مختصری از زندگی حضرت جواد (علیه السلام)

    از آنجا كه حضرت جواد نخستين امامى بود كه در كودكىبه منصب امامت رسيد، طبعا نخستين سؤالى كه در هنگام مطالعه زندگى آن حضرتبه نظر مى‏رسد، اين است كه چگونه يك نوجوان مى‏تواند مسئوليت‏ حساس وسنگين ‏امامت و پيشوايى مسلمانان را بر عهده بگيرد؟

    آيا ممكن است انسانى در چنين سنى به آن حد از كمال برسد كه بتواندجانشين پيامبر خدا باشد؟ و آيا در امتهاى پيشين چنين چيزى سابقه داشتهاست؟

    در پاسخ اين سؤالها بايد توجه داشت: درست است كه دوران شكوفايى عقل وجسم انسان معمولا حد و مرز خاصى دارد كه با رسيدن آن زمان، جسم و روان بهحد كمال مى‏رسند، ولى چه مانعى دارد كه خداوند قادر حكيم، براى مصالحى،اين دوران را براى بعضى از بندگان خاص خود كوتاه ساخته، در سالهاى كمترىخلاصه كند.

    در جامعه بشريت از آغاز تا كنون افرادى بوده ‏اند كه از اين قاعدهعادى مستثنا بوده‏اند و در پرتو لطف و عنايت‏خاصى كه از طرف خالق جهان بهآنان شده است در سنين كودكى به مقام پيشوايى و رهبرى امتى نائل شده‏اند.

    براى اينكه مطلب بهتر روشن شود ذيلا مواردى از اين استثناها را يادآورى مى‏كنيم:

    1- قرآن مجيد درباره حضرت يحيى و رسالت او و اينكه در دوران كودكى بهنبوت برگزيده شده است، مى‏فرمايد: «ما فرمان نبوت را در كودكى به اوداديم‏»

    بعضى از مفسران كلمه «حكم‏» را در آيه بالا به معناى هوش و درايت گرفته‏اند و بعضى گفته‏اند: مقصود از اين كلمه، «نبوت‏» است.
    مؤيد اين نظريه رواياتى است كه در كتاب «اصول كافى‏» نقل شده است، ازآن جمله، روايتى از امام پنجم وارد شده است كه حضرت طى آن با تعبير «حكم‏»در آيه مزبور، به «نبوت‏» حضرت يحيى در خرد سالى استشهاد مى‏كند ومى‏فرمايد: پس از درگذشت زكريا، فرزند او يحيى كتاب و حكمت را از او بهارث برد و اين همان است كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «يا يحيى خذ الكتاببقوة و آتيناه الحكم صبيا» : «اى يحيى كتاب (آسمانى) را با نيرومندى بگير،و ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم‏»

    2- با اينكه براى آغاز تكلم و سخن گفتن كودك معمولا زمانى حدود دوازدهماه لازم است، ولى مى‏دانيم كه حضرت عيسى-عليه السلام-در همان روزهاىنخستين تولد زبان به سخن گشود و از مادر خود (كه به قدرت الهى بدون ازدواجباردار شده و نوزادى به دنيا آورده بود و به اين جهت مورد تهمت و اهانتقرار گرفته بود) بشدت دفاع كرد و ياوه‏هاى معاندين را با منطق و دليل ردكرد، در صورتى كه اين گونه سخن گفتن و با اين محتوا، در شان انسانهاىبزرگسال است.

    قرآن مجيد گفتار او را چنين نقل مى‏كند:
    (عيسى) گفت: «بى شك من بنده خدايم، به من كتاب (آسمانى-انجيل) عطافرموده و مرا در هر جا كه باشم وجودى پر بركت قرار داده است، و مرا تا آنزمان كه زنده‏ام به نماز و زكات توصيه فرموده و (نيز مرا) به نيكى در حقمادرم سفارش كرده و جبار و شقى قرار نداده است‏»

    با توجه به آنچه گفته شد به اين نتيجه مى‏رسيم كه قبل از امامان نيز،مردان الهى ديگرى از اين موهبت و نعمت الهى برخوردار بوده‏اند و اين امراختصاص به امامان ما نداشته است.

  3. #3
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    4,726
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    Re: مختصری از زندگی حضرت جواد (علیه السلام)

    گفتار امامان در اين زمينه
    از بررسى تاريخ زندگانى امامان استفاده مى‏شود كه اين مسئله در زمان خود آنان مخصوصا عصر امام جواد-عليه السلام-نيز مطرح بوده و آنان هم با همين استدلال پاسخ داده‏اند. به عنوان نمونه توجه شما را به سه روايت در اين زمينه جلب مى‏كنيم:

    1- على بن اسباط، يكى از ياران امام رضا و امام جواد-عليهما السلام-مى‏گويد: روزى به محضر امام جواد رسيدم، در ضمن ديدار، به سيماى حضرت خيره شدم تا قيافه او را به ذهن خود سپرده، پس از بازگشت‏به مصر براى ارادتمندان آن حضرت بيان كنم

    درست در همين لحظه امام جواد-عليه السلام-كه گويى تمام افكار مرا خوانده بود، در برابر من نشست و به من توجه كرد و فرمود: اى على بن اسباط! كارى كه خداوند در مسئله امامت انجام داده، مانند كارى است كه در مورد نبوت انجام داده است. خداوند درباره حضرت يحيى-عليه السلام-مى‏فرمايد: «ما به يحيى در كودكى فرمان نبوت داديم‏»

    و درباره حضرت يوسف-عليه السلام-مى‏فرمايد: «هنگامى كه او به حد رشد رسيد، به او حكم (نبوت) و علم داديم‏
    و درباره حضرت موسى-عليه السلام-مى‏فرمايد: «و چون به سن رشد و بلوغ رسيد، به او حكم (نبوت) و علم داديم‏»

    بنا بر اين همان گونه كه ممكن است‏خداوند، علم و حكمت را در سن چهل سالگى به شخصى عنايت كند، ممكن است همان حكمت را در دوران كودكى نيز عطا كند

    2- يكى از ياران امام رضا -عليه السلام- مى‏گويد: در خراسان در محضر امام رضا بوديم. يكى از حاضران به امام عرض كرد: سرور من، اگر (خداى نخواسته) پيش آمدى رخ دهد، به چه كسى مراجعه كنيم؟
    امام فرمود: به فرزندم ابو جعفر . در اين هنگام آن شخص سن حضرت جواد-عليه السلام-را كم شمرد.

    امام رضا-عليه السلام-فرمود: خداوند عيسى بن مريم را در سنى كمتر از سن ابو جعفر، رسول و پيامبر و صاحب شريعت تازه قرار داد

    3- امام رضا-عليه السلام-به يكى از ياران خود به نام «معمر بن خلاد» فرمود: «من ابو جعفر را در جاى خود نشاندم و جانشين خود قرار دادم، ما خاندانى هستيم كه كوچكتران ما مو بمو از بزرگانمان ارث مى‏برند» !

  4. #4
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    4,726
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    Re: مختصری از زندگی حضرت جواد (علیه السلام)

    گرداب اعتقادى :

    امابه رغم تمام آنچه در مورد امكان رسيدن به مناصب بزرگ الهى در سن خردسالىگفته شد، هنوز مشكل كوچكى سن حضرت جواد، نه تنها براى بسيارى از افرادعادى از شيعيان حل نشده بود، بلكه براى برخى از بزرگان و علماى شيعه نيزجاى بحث و گفتگو داشت. به همين جهت پس از شهادت امام رضا-عليه السلام-وآغاز امامت فرزند خردسالش، حضرت جواد، شيعيان-بويژه شيعيان عامى-با گرداباعتقادى خطرناك و در نوع خود بى سابقه‏اى مواجه شدند و كوچكى سن آن حضرتبه صورت يك مشكل بزرگ پديدار گرديد.

    «ابن رستم طبرى‏» ، از دانشمندان قرن چهارم هجرى، مى‏نويسد:
    «زمانىكه سن او (حضرت جواد) به شش سال و چند ماه رسيد، مامون پدرش را به قتلرساند و شيعيان در حيرت و سرگردانى فرو رفتند و در ميان مردم اختلاف نظرپديد آمد و سن ابو جعفر را كم شمردند و شيعيان در ساير شهرها متحير شدند»(12) .

    به همين جهت، شيعيان اجتماعاتى تشكيل دادند و ديدارهايىبا امام جواد به عمل آوردند و به منظور آزمايش و حصول اطمينان از اينكه اوداراى علم امامت است، پرسشهايى را مطرح كردند و هنگامى كه پاسخهاى قاطع وروشن و قانع كننده دريافت كردند، آرامش و اطمينان يافتند.

    مورخاندر اين زمينه مى‏نويسند: چون امام رضا-عليه السلام-در سال دويست و دو رحلتنمود، سن ابو جعفر نزديك به هفت‏سال بود، ازينرو در بغداد و ساير شهرها دربين مردم اختلاف نظر پديد آمد. «ريان بن صلت‏» ، «صفوان بن يحيى‏» ، «محمدبن حكيم‏» ، «عبد الرحمن بن حجاج‏» و «يونس بن عبد الرحمن‏» ، با گروهى ازبزرگان و معتمدين شيعه، در خانه «عبد الرحمن بن حجاج‏» ، در يكى ازمحله‏هاى بغداد به نام «بركه زلزل‏» (13) گرد آمدند و در سوك امام به گريهو اندوه پرداختند... يونس به آنان گفت: دست از گريه و زارى برداريد، (بايدديد) امر امامت را چه كسى عهده‏دار مى‏گردد؟ و تا اين كودك (ابو جعفر)بزرگ شود، مسائل خود را از چه كسى بايد بپرسيم؟ !

    در اين هنگام«ريان بن صلت‏» برخاست و گلوى او را گرفت و فشرد، و در حالى كه به سر وصورت او مى‏زد، با خشم گفت: تو نزد ما تظاهر به ايمان مى‏كنى و شك و شركخود را پنهان مى‏دارى؟ ! اگر امامت او از جانب خدا باشد حتى اگر طفل يكروزه باشد، مثل پيرمرد صد ساله خواهد بود، و اگر از جانب خدا نباشد حتىاگر صد ساله باشد، چون ديگران يك فرد عادى خواهد بود، شايسته است در اينباره تامل شود.

    در اين هنگام حاضران به توبيخ و نكوهش يونسپرداختند (14) . در آن موقع، موسم حج نزديك شده بود. هشتاد نفر از فقها وعلماى بغداد و شهرهاى ديگر رهسپار حج‏شدند و به قصد ديدار ابو جعفر عازممدينه گرديدند، و چون به مدينه رسيدند، به خانه امام صادق-عليه السلام-كهخالى بود، رفتند و روى زيرانداز بزرگى نشستند.

    در اين هنگام عبد الله بن موسى، عموى حضرت جواد، وارد شد و در صدر مجلس نشست.
    يكنفر بپاخاست و گفت: اين پسر رسول خداست، هر كس سؤالى دارد از وى بكند. چندنفر از حاضران سؤالاتى كردند كه وى پاسخهاى نادرستى داد! ... (15) شيعيانمتحير و غمگين شدند و فقها مضطرب گشتند و برخاسته قصد رفتن كردند و گفتند:اگر ابو جعفر مى‏توانست جواب مسائل ما را بدهد، عبد الله نزد ما نمى‏آمد وجوابهاى نادرست نمى‏داد!

    در اين هنگام درى از صدر مجلس باز شد وغلامى بنام «موفق‏» وارد مجلس گرديد و گفت: اين ابو جعفر است كه مى‏آيد،همه بپاخاستند و از وى استقبال كرده سلام دادند. امام وارد شد و نشست ومردم همه ساكت ‏شدند.
    آنگاه سؤالات خود را با امام در ميان گذاشتند ووقتى كه پاسخهاى قانع كننده و كاملى شنيدند، شاد شدند و او را دعا كردند وستودند و عرض كردند: عموى شما، عبد الله چنين و چنان فتوا داد. حضرتفرمود: عمو! نزد خدا بزرگ است كه فردا در پيشگاه او بايستى و به تو بگويد:با آنكه در ميان امت، داناتر از تو وجود داشت، چرا ندانسته به بندگان منفتوا دادى؟ ! (16)

    «اسحاق بن اسماعيل‏» كه آن سال همراه اين گروه بود، مى‏گويد:
    مننيز در نامه‏اى ده مسئله نوشته بودم تا از آن حضرت بپرسم. در آن موقعهمسرم حامله بود. با خود گفتم: اگر به پرسشهاى من پاسخ داد، از او تقاضامى‏كنم كه دعا كند خداوند بچه‏اى را كه همسرم به آن آبستن است، پسر قراردهد. وقتى كه مردم سؤالات خود را مطرح كردند، من نيز نامه را در دست گرفتهبپاخاستم تا مسائل را مطرح كنم. امام تا مرا ديد، فرمود: اى اسحاق! اسم اورا «احمد» بگذار! به دنبال اين قضيه همسرم پسرى به دنيا آورد و نام او را«احمد» گذاشتم (17) .

    اين ديدار و بحث و گفتگو و ديدارهاى مشابهديگرى كه با امام جواد-عليه السلام-صورت گرفت (18) مايه طمينان و اعتقادكامل شيعيان به امامت آن حضرت گرديد و ابرهاى تيره ابهام و شبهه را ازفضاى فكر و ذهن آنان كنار زد و خورشيد حقيقت را آشكار ساخت.



    كتاب: سيره پيشوايان ، ص 534

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رهبر معظم انقلاب سال 90 را سال جهاد اقتصادي ناميدند
    توسط Mahdi در انجمن ارشیو دست نیافتنی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: ۰۷-۱۴-۹۰, ۱۲:۵۰
  2. برگزاری همايش اقتصاد اسلامی در اردن
    توسط Vesal در انجمن بايگاني خبرگزاري مذهبي گنجينه الهي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: ۱۱-۰۷-۸۸, ۱۷:۵۴

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •